حتماً؛ این هم هر دو نسخه:
**۱) شعر آزاد کوتاهتر و کوبندهتر**
دو مرد
در چمن
نه برای بازی
برای بقا
توپ
میانِ نفسها
میچرخد
و هر ضربه
یک تصمیم است
ساعت
آرام
جانِ زمین را میخورد
یکی با سکوت میجنگد
یکی با قدرت
و هر دو
با خستگی
مبارزه
از تور میگذرد
اما
از دل نه
---
**۲) شعر احساسیتر و ادبیتر**
در این میدانِ سبز
دو تن
چنان ایستادهاند
که گویی جهان
همانجا
به پایانِ خستگی رسیده است
باد
از کنارِ شانههایشان میگذرد
اما در درونِ آنان
فصلی دیگر
آرام نمیگیرد
یکی
سکوت را
مثل دعایی خاموش
بر لب دارد
و دیگری
آتش را
در عمقِ نگاهش پنهان کرده است
توپ
سفیدیِ کوچک و بیگناهیست
که هر بار
میانِ آنان میافتد
و بخشی از رنجِ انسان را
از این سوی تور
به آن سوی دیگر میبرد
چه غریب است
این جنگِ آرام
که در آن
فریاد جایی ندارد
و تنها
نفس است
که میشکند
دست است
که میلرزد
و دل است
که هنوز
به ادامه دادن
اصرار دارد
در این لحظهها
پیروزی
فقط عددِ تابلو نیست
پیروزی
آن تکهی نازکِ ایمان است
که نگذارد انسان
در میانهی درد
از خودش جدا شود