پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ - 16:43 - nali -
ای کوه من،
محراب سنگیِ زمین،
که در بلندیِ قامتت، تجلی تمام زیباییها پیداست.
تو دل هر عبادتی؛
آنهنگام که سکوتِ وهمانگیزِ صخرههایت،
پژواکِ نیایشِ آسمان را در خود درنگ میکند
و زمین، در امتداد شانههای تو به خدا نزدیکتر میشود.
بر دامان پرمهر تو،
باد میوزد تا سرودِ شکوفههای لالههای واژگون را بنوازد؛
گواهانی سرخ، که سر به زیرِ عظمت تو،
آوازِ رویش و بیداری میخوانند.
تو تنهاییِ باشکوهِ خاکی،
اما از بطنِ سنگهایت، حیات میجوشد.
تو آغازِ بیقرارِ رودها و دریاهایی،
و اقیانوسها...
این پهنههای بیکران و پرخروش،
روزگاری تنها قطرهاشکی بودند،
که از شوقِ دیدار آفتاب،
بر گونههای برفیِ تو چکیدند.
ای کوه من،
ای خاستگاهِ آب و آواز و آینه،
تو ابتدای تپشِ جهانی.