پنجشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۵ - 13:11 - nali -
ای کوه من،
ای رگهای سرخِ نهفته در سنگ،
ای سرخرگهای روشنِ برف و باد،
ای سیاهرگهای عمیقِ شبرفته در تنِ صخره،
راهی به من بده،
نه برای فروافتادن،
برای بازگشتِ خون به دل.
ای کوه من،
ای شوقِ دویده در رگهایم،
ای جاندهِ خاموشِ بلند،
من تهی شدهام،
مرا از نفسِ خویش پر کن،
مرا از ایستادگیِ خویش بنوشان.
من از هلاکت نمیگویم،
از لبهای تاریک میگویم
که میخواهم از آن برگردم.
اگر خونم کم است،
از سپیده به من برسان،
از باد،
از برف،
از صبرِ سنگیِ خویش.
بگذار رگهای من
با روشناییِ تو بیامیزد،
نه در مرگ،
در ماندن؛
نه در خاموشی،
در بازگشت.
ای کوه من،
اگر پناهی هست،
در توست:
مرا نگه دار
تا دوباره
خون در تنِ واژههایم بدود.