## **عنوان: پناهِ قله**
ای کوهِ زیبایِ من، ای مهربانِ بیقرار
بگذار تا بر قلهات بنشینم، ای دلدار
اگر اجازت دهی، چشمم به اشک آغشتهام
بر شانههای سپیدِ تو ریزم، دُرّ بار
من میدوم از دشتها، خاموش و آرام و سبک
تا در نفسهای تو یابم روشنیِ روزگار
من میروم تا بر سرت آرامِ دل پیدا کنم
سر بر نهم، در سایهات، ای تکیهگاهِ استوار
من قصدِ آزارِ تو ندارم، ای بلندِ نازنین
جز بوسه و جز مهرِ دل، چیزی نخواهم از تو یار
بگذار تا بر قلهات، بیهیچ رنج و بیصدا
آرام گیرم لحظهای، در روشنایِ کوهسار
اگر چه از من دوریات، در دل نمیلرزد مرا
من آمدهام با همه جان، با شوق و با انتظار
هر چند مرا از خویش برانی، باز میآیم به تو
چون موجِ عاشق میرسد پیوسته بر ساحلنگار
من جز فدا کردن نخواهم، جز سپردنِ جانِ خویش
جز آنکه در پیشِ تو باشم، خسته و بیاختیار
ای کوهِ من، ای مقصدِ آرامشِ بیپایانم
من را بپذیر و لحظهای در سینهات کن ماندگار