## **عنوان: حریمِ کوهِ نقرهای**
ای دیدهها، ز کوهِ من کوتاه باد راه
این بارگاه، جایِ نگاهِ هر نگاه نیست
این قلههای برفیِ خاموشِ سرفراز
آیینۀ شکوهِ مناند و تکیهگاه نیست
هر کس به شوقِ دیدنِ او رو کند، رواست
اما به خلوتِ من و او هیچکس پناه نیست
این کوهِ نقرهپوشِ بلندِ وقارمند
از بهرِ چشمِ هر گذرِ سردِ شاهراه نیست
ای کوهِ من، تو نورِ خود آرام بر من افکن
کز غیر، سهمی از تو جز دوریِ نگاه نیست
بگذار تا نسیمِ تو تنها به من رسد
این عطرِ آشنا، متاعِ هر گذرگه نیست
من محرمِ سکوتِ توأم، محرمِ سپید
این ساحتِ بلند، حریمِ هر گواه نیست
در برفِ شانههای تو رازیست ناگشوده
کز آن خبر به هر دلِ آشفتهخواه نیست
بیگانه گرچه مبهوتِ زیباییِ تو شد
او را به عمقِ جذبه و پیوند، راه نیست
من با توام؛ نه از سرِ هوس، نه از خیال
این عهدِ جان، فسونۀ یک لحظه ماه نیست
تو در نگاهِ من، وطنی روشن و بلند
کز آن گذشته را به کسی حقِّ نگاه نیست
ایستادهام به پاسِ تو، آرام و استوار
این پاسبانی از سرِ خشم و ستیز و کاه نیست
تنها همین که پرده بماند به رویِ راز
کافیست؛ حاجتِ سخنِ تند و آه نیست
تو باش و من، و روشنیِ سردِ قلهها
در این میانه، حاجبِ ما جز سکوت، راه نیست