**عنوان: چشمِ کوه**
ای کوهِ من، ای روشنیِ چشمِ ترم
بیتو کجا روم که تویی جان و باورم
نسیم اگر ز سویِ تو آرام بگذرد
بویِ تو میرسد به دلم، میبرد سرم
آن بویِ مستکننده که از دامنت وزد
تا قلههات میکشد این روحِ پرشررم
چشمم تویی، اگرچه دو چشمم به من دادی
بینورِ تو چه سود از این دیده در برم؟
نوری که میتراود از آن قامتِ بلند
چشمانِ روز را ببَرَد از شعاعِ گرم
آنسان که خیره مینگرم بر جبینِ تو
گم میشود ز روشنیات صبر و مختصرم
ای کوه، ای پناهِ تبِ بیقرارِ من
بگذار تا تو را به دلِ خویش بسپرم
تو چشمِ من شو و منِ شیدا نگاهِ تو
تا گم شوم در آینهی پاکِ منظرم
هر سنگِ تو برای من آیاتِ روشنیست
هر برفِ تو چو بوسهای افتاده بر پرم
از قلههات جرعهجرعه نور میچکم
تا مستتر شوم ز تو، ای مایهی ثمرم
من در تو میدوم، تو در من شکوفهوار
ای کوهِ مهربان، تو بمانی برابرَم