> نبردِ دگر گشت در مرز و بوم
> موازنه بگسست با کارِ شوم
>
> گهی تیره شد آسمان زان ستیز
> گهی شد سفید آن رخِ مرز و بوم
>
> عسس داوری کرد با رایِ زشت
> ز جنسِ همان پردهدارِ غشوم
>
> تماشاگران تیره بودند و دیو
> به جز اندکی زان سپاهِ خدوم
>
> رها کرد سنگربان سنگر خویش
> و گل شد؛ شکست آمد اندر هجوم
>
> ستاره نآورد ز آغاز کار
> سفید از پیِ جنگِ سخت و مدوم
>
> مربیِ آن بهرِ ضربِ اخیر
> بیاورد گُردانِ تند و جسوم
>
> سیاه خطا کرد و زشتبازیآیین
> بیآمادگی آمد اندر رقوم
>
> ولی پاسبانِ سفید چو دژ
> بایستاد پیشِ تکوپویِ خصوم
>
> چو بیجان شد آن تیره اندر مصاف
> گلِ بعدی آمد به ضربِ سموم
>
> سرافکنده شد تیره زان دستبرد
> شکست آمدش سخت و کارش شؤوم
>
> به بخت ارچه زیبد دمی فتح و باب
> ولیکن بقا هست سهمِ فهوم