قصیدهٔ «میزانِ واژگون» (در سبک فاخر و کهن)
> نیمهٔ دوم رسید و کورهٔ جنگ است داغ
> رنگِ سرخ و رنگِ سفید در زمینِ باغ
>
> آن موازنه که بود بر مرادِ آن سفید
> زود شد ویران و ظلمت زد به جانِ این چراغ
>
> رزم در سقفِ هوا بود؛ آسمان شد گاه تار
> گاه روشن شد سپهر از پرتوِ این اتفاق
>
> داور از جنسِ همان دستِ نهانِ پرده بود
> داوریِ کج نمود و ظلم شد بر ما ابلاغ
>
> چشمِ بینندگانِ میدان بیشتر از تیره بود
> اندکی از روشنان مانده به کنجِ انزواغ
>
> ناگهان دروازهبانِ آن سفید، از خانه رفت
> گل فرود آمد؛ شکست آمد بر آن برجِ دماغ
>
> آن سفید از مصلحت، نآورد مردانِ گران
> تا که فرساید سپاهِ خصم را در اشتیاغ
>
> پس مربیِ سفید از بهرِ ضربِ آخرین
> تند و تنومندان فرستاد اندر این دشت و راغ
>
> تیره دیوان زشتبازی را گزیدند و خطا
> بیمهارت آمده در پهنهٔ جنگ و فراغ
>
> سنگربانِ آن سفید، آن قهرمانِ بیبدیل
> سد شد اندر پیشِ تکفرصت چو دیواری بپاغ
>
> تیره چون بیجان شد و میدان رها کرد و برفت
> ضربهٔ دیگر رسید و گل برآمد چون صلاغ
>
> شد سیاه اندر شکستِ خویش خوار و ناامید
> عدل چون کج شد، هنر دیگر ندارد هیچ باغ
---