گ
نیمهٔ دگر ادامه—ولی بازی همان بازی
موازنه به سودِ سپید، و داور به ناز و نازی
جنگ در آسمان بود؛
گاه آسمان سیاه، گاه آسمان سپیدِ مجازی
داور از جنسِ همان دستهاست؛
پشتِ پرده میجنبد و رویِ زمین میسازدش سازی
اشکار نشان میدهد، بیهراس، بیپوشش
که حکم نه از قانون، که از رگِ رابطه میآید و رازی
مشاهدهگرها—بیشتر—همقبیلهٔ دیوِ سیاه
اندکی از سپیدان، خاموش و تنها، در حاشیه، قاضی؟
سنگربانِ سپید سنگر رها کرد—لحظهای
و فریاد: گل گل گل! شکستِ سپید، فرازی
سپید ستارههای گران را نیاورد
شاید که بیاعتمادی است، شاید هم حسابِ درازی
مربی سپید دنبال ضربهٔ آخر
ستارههای سریع و تنومند آورد؛ تصمیمی بیتعازی
سیاه: زشتبازی، خطا، اشتباهِ پشتِ هم
بیآمادگی آمده در نبردِ بزرگ—همهاش افتضاحسازی
اما سنگربانِ سپید، بیبدیل، محکم ایستاد
بر تکفرصتهای سیاه، سدی؛ نه لرزه، نه بازی
سپید آمادهٔ جنگِ دراز؛ همه آمادهٔ فشار
سیاه بیرمق شد و میدان را وا داد—بینوازی
ولی میدان رحم ندارد؛
ضربهٔ دیگر—گل! گل!—و سیاه افتاد به خاکِ نیازی
سیاه سرافکنده و بینتیجه؛ شکستِ سنگین
و تماشاگر اگر ساکت بماند، همین است سرانجامِ هر بازی
**نتیجه:** اگر شاهدان نایستند، “حکم” حقیقت میشود؛
اما اگر بایستند، پشتِ پرده از ترسِ نگاه، فرو میریزد.
---
میدان رحم ندارد؛ فرصت که باز رسید
ضربه فرود آمد و گل شد؛ سیاه به خاک، کرانه زد
شکستِ سنگینِ سیاهان نشست بر سرشان
که هر که بیهنر آید، زمانه بر سرش تازیانه زد
**نتیجه:** بخت، لحظه را میآورد؛
اما این آمادگی است که لحظه را “سرنوشت” میکند.
---