مهندسِ هندسه
در پیچوخمِ خط و زاویه
به تو مینگرد
و واله و وامانده میماند؛
مهندسِ الکتریسیته
نبضِ تو را در مدارها
میشنود
و از عبورِ خاموشت
به شگفتی میرسد.
مهندسانِ اینترنت
در تار و پودِ شبکهها
ردِّ تو را دنبال میکنند
و مهندسانِ کوانتوم
در لرزشِ احتمال
نامت را
به زبانِ معادلهها
زمزمه میکنند.
مهندسانِ ذخیرهی اطلاعات
تو را در حافظههای سرد
به امانت میسپارند
تا هیچ نشانی
از عبورِ روشنِ تو
گم نشود؛
و پزشکان
و مهندسانِ پزشکی
در ژرفای تصویرها و سیگنالها
رازهایی را دیده و شنیدهاند
که تنها از گذرِ تو
آشکار میشوند.
تو
رشتهی ناپیدای گفتوگوی نور
میانِ دانش و شگفتی هستی؛
بیتو
فاصلهها
تنها سکوتی بینام میمانند
و هیچ دانشی
از سپیدی عبور نمیکند.
در هر برخوردِ تو
خبرِ جهان
از نو نوشته میشود؛
گویی هر فوتون
واژهای است
که از لبهای روشنِ هستی
به سوی فهم
پرواز میکند.
ای پیامآورِ بیصدا،
ای پیوندِ دورترین نقطهها،
تو نه فقط ذرهای از نور،
که پلِ ظریفِ ارتباطی؛
و هر بار که میگذری
جهان
به زبانِ روشنِ خود
پاسخ میدهد.