گلستان اصفهان
گلستانِ امسال، مثالزدنی بود...
هر سو شاخهای از بهار، هر گل روایتی از ایثار.
گلهایی که از لبنان آمده بودند، عطرِ انجیر و زیتون داشتند؛ با نسیمِ مقاومت، همسفر بودند.
گلهایی از سوریه، لالهگون، که بر خاکِ رنج، طلوعِ امید را نوشتند.
گلهایی از سرزمینِ مکه، که زمزمِ ایمان در رگبرگشان جاری بود.
و گلهایی از کربلا، میراثِ آدم، سرختر از سپیده، جاودانهتر از تاریخ.
گلهایی از جزایرِ مجنون، شیرین چون خرمای عسلی، که در آتش و آب، ریشه دواندند.
و اینک... از خاکِ اصفهان، شهرِ لالهزار، دوباره گلستانی روییده است؛
از کوچههایش عطرِ شهید برمیخیزد، از زایندهرود، حکایتِ غیرت جاری است، و هر لاله، نامِ جوانی را بر سینه دارد که جان را برای عزتِ ایران به امانتِ خاک سپرد.
گلستانِ اصفهان، تنها باغی از گل نیست؛ باغی است که با خونِ پاکِ شهیدان آبیاری شده، تا نسلها بدانند
بهار، همیشه از دلِ زمستانِ فداکاری سر برمیآورد.