قصیدهٔ شهیدِ همهٔ عصرها
ای نامِ تو جاری به دلِ روزگاران، ای نورِ تو تابندهتر از صبحِ بهاران،
ای کشتهٔ راهِ حق و آزادگیِ محض، ای مظهرِ ایمان و یقین در دلِ طوفان،
تو شهیدِ تمامِ تاریخی ای حسین، از عصرِ نخستین تا ابد در همه دوران.
نه خاکِ عرب حدِّ حضورِ تو تواند، نه مرز و نه اقلیم و نه نامِ سرایان.
در پهنهٔ گیتی اثرِ نهضتِ تو هست، در سینهٔ آزادگان و دلِ مردان.
در کرب و بلا کودکِ شیرخوار آوردی، تا درس دهد عزتِ انسان به یتیمان.
علیاصغرِ لبتشنه گواهی شد و فرمود، حق را نتوان کشت به تیر و ستمِ جان.
قاسم به جوانانِ جهان آینه گردید، تا عشقِ حقیقت شود آیینِ جوانان.
علیاکبرِ رعنا به همه نسلِ بشر گفت، راهِ شرف و صدق بود زینتِ انسان.
پیری چو ظهیر از رهِ اخلاص درآمد، تا سن نشود مانعِ پیمانِ دلیران.
زینب به میان آمد و تاریخ دگر شد، تا زن بشود پرچمدارِ سخنِ جان.
امالبنین آموخت به عالم که فداکاری، بالاتر از اندوهِ دل و رنجِ فراوان.
حر نیز گواه است که در مکتبِ رحمت، باز است رهِ توبه به رویِ همه انسان.
فتحِ تو نه فتحِ زر و شمشیر و سپاه است، فتحِ تو تسخیرِ دل و فکرِ حریفان.
در عرصهٔ سیاست علمدارِ عدالت، در ساحتِ دیانت تو معیارِ مسلمان.
هر عصر اگر از ظلم و تباهی شود آکنده، نامِ تو برآید چو سحرگاهِ فروزان.
تا حق بود و تا طلبِ عدل بماند، پیوسته تویی قبلهٔ اندیشهٔ آزادگان.
ای کشته که پیروزتر از فاتحِ جنگی، ای زندهتر از خاطرهٔ شاه و امیران،
تاریخ گواه است که در محکمهٔ وجدان، حسین است همیشه علمِ حق در همه دوران.