این شعر را با فضای نمادین و اعتراضی
درختانِ جهنم
در باغهای جهنم
درختانی روییدهاند
که از فریب آب میخورند
و از دروغ
میوه میدهند.
کشتزارهای جهنم
با بذرِ خودخواهی
سبز شدهاند،
و خوشههایشان
گرسنگیِ روح را درو میکنند.
ساحلِ جهنم
پُر از ردّ پاهاییست
که به گمانِ آزادی آمدند
و در مردابِ خویش
فرورفتند.
آماده برای کدام فرد؟
کدام شاعر؟
کدام کتاب؟
کدام هنر؟
آنگاه که واژه
به زنجیر کشیده شود
و حقیقت
در بازارِ مصلحت
به حراج رود.
هنرپیشگانِ ستم
بر صحنهها میخندند،
سیاست
نقاب عوض میکند،
و صنعتِ کشتار
چرخهای خود را
با استخوانِ رؤیاها
روغن میزند.
کودکان میافتند،
نه فقط در میدانها،
که در خاموشیِ وجدانها.
استعدادها میسوزند،
همچون شمعهایی
که هرگز فرصتِ روشن کردنِ شب را
نیافتند.
و جهنم
تنها آتش نیست؛
جهنم،
درختی است
که از فریب میروید،
باغی است
که از دروغ شکوفه میدهد،
و جهانی است
که انسان،
سایهٔ خویش را
به جای حقیقت
پرستش میکند.