:::
**قصیدهٔ شورِ امشب**
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
امشب…
شبِ بیداریِ میدان است.
ایران!
ایران!
امشب دشمن خیره میماند
بیدار است
میبیند آذرخشهای ایرانی را
میبیند برقِ اراده را.
امشب در دل نوری دارم
امشب در سر شوری دارم
فکور را میبیند
خیبر را
عماد و هرمز را
هرمز—
همیشه بیدار!
حاج قاسم—
همیشه بیدار!
بیدار!
بیدار!
بیدار!
ایران!
ایران!
امشب دشمن در نقشه گرفتار است
در پیچِ تدبیر
در دامِ هوشیاری.
گرفتاریاش
بیش از هر شب.
امشب مردم شور و شَنگاند
کوچهها پر از صدا
خیابانها پر از موج.
فریاد!
فریاد!
فریاد!
همه شیپورها در اوج
همه دلها در تپش.
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
میدان نفس میکشد
آسمان گوش سپرده است.
ایران!
ایران!
حمله!
آذرخش در نگاه
هوشیاری در گام
ایمان در صدا.
ایران!
ایران!
ایران!
و دشمن
در میانِ نقشههای خویش
میبیند که این شب
شبِ بیداریِ ماست.
امشب در دل نوری دارم
امشب در سر شوری دارم
ایران!
ایران!
حمله!
ایران!
حمله!
:::