:::
**قصیدهٔ آمادگیِ میدان**
امشب
باد در پرچمها میپیچد
و میدان
نفس در سینه نگه داشته است.
نامها یکییکی
در دلِ شب طنین میاندازند:
صیاد!
شاهین!
محراب!
قائم!
ایران!
ایران!
فتح!
فکور! فکور!
و نگهبانِ یاران
از میانِ بهترینها
برگزیده است دلیرانِ میدان.
اما تنها آنان نیستند—
همه در میدانند
همه آمادهاند
همه دل به یک صدا سپردهاند.
آماده!
آماده!
آماده!
فردا
اولین دیدارِ سخت است
اولین رویاروییِ آتش و اراده.
دلها میتپد
گامها استوار
چشمها به افق.
ایران!
ایران!
در صفوفِ میدان
هر دل یک طبل
هر صدا یک شیپور.
صیاد!
شاهین!
محراب!
قائم!
فتح!
فکور! فکور!
همه یک صدا
همه یک اراده:
ایران!
ایران!
حمله!
خود را مهیا کنید
ای دلیرانِ میدان
که سپیده نزدیک است.
آماده!
آماده!
آماده!
و چون خورشید برآید
فریاد در جهان خواهد پیچید:
ایران!
ایران!
ایران!
:::