**قصیدهٔ میدانِ بیدار**
هیچکس به خواب نیست
میدان بیدار است
شهر بیدار است
و فریاد در باد میپیچد:
ایران! حمله!
ایران! حمله!
در دروازه
چون کوهی در طوفان
نگهبانِ استوار ایستاده است:
باورِ سیصد و هفتاد و سه
باورِ بیدار
باورِ استوار
ایران! حمله!
ایران! حمله!
در خطِ دفاع
چهار آذرِ میدان
چهار دیوارِ استوار:
نور!
قدیر!
قادر!
هرمز!
قدم به قدم
دیوار به دیوار
راهِ حریف بسته است.
ایران! حمله!
ایران! حمله!
در قلبِ میدان
سه تپشِ آتشین:
فاتح!
ذوالفقار!
دزفول!
پیام پشتِ پیام
حرکت پشتِ حرکت
موج پشتِ موج.
ما آمادهٔ میدانیم
ما سرازیر بر حریفیم
ایران! حمله!
ایران! حمله!
و در خطِ یورش
آذرهای خروشان:
حاج قاسم!
عماد!
خرمشهر!
یکی پس از دیگری
یورش پشتِ یورش
خروش پشتِ خروش.
ایران! حمله!
ایران! حمله!
شما هم در میدان
نه به خواب
نه به شکایت
مردم بیدارند
جوانان
دختران و پسران
در کوچهها
در میدانها
در خیابانها.
پرچمها در باد
و یک صدا در شهر:
ما هم بیدار!
ما هم در میدان!
در انتظار شما
در انتظار ظفر
ایران! حمله!
ایران! حمله!
ایران! حمله!
:::