**عنوان: طوفان سکوها**
بخروش ای سکوها، زمانِ کارزار است
دلِ میدان دوباره پر از آتش و شرار است
بگو با من، بگو با هم:
**ایران! ایران!**
چو کوهی در دلِ دروازه ایستاده
**باورِ سیصد و هفتاد و سه**، نگهبانِ اراده
نه بیمی از هجوم و نه هراسی از غبار
که پشتِ اوست فریادِ هزاران استوار
بخروشید:
**ایران! ایران!**
چهار دیوارِ آهن در خطِّ دفاع
**نور** چون برق، **قدیر** چون صخرهٔ دفاع
**قادر** دلیر و **هرمز** تیزپرواز
که میبندند راهِ هر هجوم و هر گراز
بگویید با هم:
**ایران! ایران!**
میانهٔ میدان، تپشِ قلبِ نبرد
**فاتحِ ۳۱۳**، فرماندهٔ خرد
کنارش **ذوالفقار**، رعدِ خشمگین
و **دزفول** شعلهای در قلبِ زمین
فریاد کنید:
**ایران! ایران!**
و آنگاه که طوفانِ حمله میرسد
دلِ دشمن ز هیبت به لرزه میافتد
از راست بتازد **حاج قاسم** چون باد
در قلبِ نبرد ایستاده **عماد**
و از چپ چو آذرخشِ آسمان
**خرمشهرِ چهار**، غرورِ این میدان
بکوبید بر طبلِ افتخار:
**ایران! ایران!**
تا سوتِ پایان، یک صدا در جهان
طنینِ دلیرانِ این سرزمینِ جاودان:
**ایران! ایران!
ایران! ایران!**
:::