یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ - 3:29 - nali -
:::writing
در خلوتِ تنگِ دستشوییِ خانهٔ پیر،
چشمم به جهانی دگر افتاد ناگزیر.
از گوشهای سوسکی زرد، چون زرِ کهنه،
آرام میخزید و میکشید خطی حقیر.
از سوی دگر پشهها فوجفوج میرفتند،
گویی سپاهیانِ سبکبال و بیوزیر.
ککها به جستوخیز، چو اندیشههای ریز،
میجستند در خیال، نه در خاک و نه اسیر.
هر جنبشِ حقیرِ حشرهای در آن مکان،
آیینهای شد از جهانِ پرغبارِ پیر.
با خویش گفتم: ای دلِ آشفتهٔ زمان،
در خردترین حیات هم هست رمز و تدبیر.
این سوسکِ زرد و پشه و آن ککِ ناچیز،
شاید به قدر ماست گرفتارِ تقدیر.
پس خیره ماندم آن دم در آن جهانِ خرد،
جایی که فکر میروید از منظری حقیر.
:::