جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ - 13:8 - nali -
قصیدهٔ سرمستی
امشب دلم ز بادهٔ دیدار سرخوش است
چون ماهِ نو که در دلِ شب جلوهگر خوش است
دلبر رسیده است و جهان غرقِ روشنیست
آن ماهرو که خندهٔ او صبحِ دیگر است
سیمینبدن چو نورِ مه افتاده بر دلم
گویی به باغِ جان من امشب بهارتر است
از شوقِ او زمانه به رقصی لطیف شد
گویی فلک ز نازِ نگاهش مسخر است
در چشم او هزار ترانه شکفته بود
هر خندهاش چو جامِ شرابی معطر است
من مستِ همنشینیِ آن نازنین شدم
کز لطفِ او دلِ خستهام تاجور است
ای ماهرویِ من، تو اگر خندهای ز مهر
دنیا برای خاطرِ من پرشکر است
تا نامِ تو به زمزمه آید بر این لبان
هر لحظهام چو جشنِ بهاری دگر است
:::