سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ - 2:1 - nali -
---
امشب
نمازم شکست
و اشکهایم
رنگِ خونابه گرفتند؛
گویی آسمان
بر زخمهای پنهانم
دست گذاشته بود.
به یادِ دبستانی افتادم
که کودکانش
با هر لبخند
آفتاب را
کمی نزدیکتر میکردند.
میدویدند
سبکتر از باد
در حیاطی که حالا
نفس نمیکشد.
شهید
نه تنها آن معلمِ خاموش،
که تکتکِ کودکانی بود
که ستاره شدند
بیآنکه فرصت کنند
دفترشان را
تا آخر پر کنند.
امشب
راهِ شیری را نگاه کردم؛
ستارهها
به چینشی تازه
به صف شده بودند—
انگار
بچههای همان مدرسهاند
که دست در دست هم
میگویند:
«ما هنوز میدویم…
در آسمان.»
---