سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۵ - 1:58 - nali -
چشم، اینبار میآفرینم؛
با همان حالوهوای شب، کودکان، دردِ چشم، و ستارگان:
---
چشمم
خونابه شد
وقتی نامِ شما
از لابهلای غبارِ سالها
برگشت.
کودکانِ میناب
در گوشم زمزمه کردند:
«ما هنوز
در حیاطِ آسمان
میدویم…»
ستارهها
به احترام شما
ایستادند
و راهِ شیری
آهسته
از دلِ شب
عبور کرد.
من
میانِ نمازِ شکستهام
فهمیدم
بعضی زخمها
برای پرواز
باز میمانند.
---
اگر دوست دارید، یک نسخهی کاملاً موزو
ن یا حتی یک غزل هم میتوانم بسازم.