حتماً! این هم مثنوی در مورد پیری که به فرزندانش توصیه میکند تا با نگاه به حیوانات و پرندگان، به نوآوری و کشف دست یابند:
---
## 👴🦉💡 مثنوی پیرِ دانا: رازِ پرندگان در نوآوری
در خانهای، که بود، پر از مهر و صفا،
پیرمردی، میزیست، با قلبی، پر از دعا.
فرزندان، گرداگردش، با گوشِ جان، شنوا،
میخواست، رازِ جهان، به آنان، دهد، روا.
روزی، گفت، پیر، با نگاهی، پر زِ نور،
"فرزندانم، گوش دهید، به این، گفتارِ پر شور."
"جهان، پر است، زِ رازی، نهان، در دلِ خاک،"
"ولی، نهانتر، در پروازِ پرندگان، در این افلاک."
### **پیرمرد (با لحنی دلسوز):**
"به طوطی، بنگرید، که چگونه، حرف زند،"
"تقلیدش، نه فقط، که در فهم، آن، راه، بندد."
"از او، بیاموزید، چگونه، شنیدن، یعنی،"
"کشفِ رازی، نهان، در هر صدا، هر معنی."
"به قناری، نظر کنید، که چه زیبا، میخواند،"
"از دلِ خود، نغمهای، نو، میآفریند، میتاند."
"از او، بیاموزید، خلقِ زیبایی، زِ هیچ،"
"ابداعِ جهانی، نو، با آوازی، بی هیچ، پیچ."
"و بلبل، آن عاشقِ شوریده، زِ عشق،"
"چه زیبا، سرود، از دل، از دردِ جان، هیچ."
"از او، بیاموزید، بیانِ احساس، زِ ژرف،"
"اختراعِ راههایِ نو، در دلِ رنج و عذاب، بیترف."
"به عقاب، بنگرید، که چگونه، اوج گیرد،"
"از دور، شکارش، بیند، و هدف، نگیرد، نگیرد."
"از او، بیاموزید، دیدنِ کلان، زِ دور،"
"و یافتنِ راههایِ تازه، در هر بحران، پر شور."
"و مورچه، گرچه کوچک، اما، چه منظم،"
"همدلی، کارِ جمعی، در او، بود، مُسلّم."
"از او، بیاموزید، همکاری، و نظم،"
"که اختراعاتِ بزرگ، زِ جمع، آید، نه، از غم."
"پس، فرزندانم، این حیوانات، این پرندگان،"
"معلمانِ شمایند، در این، وادیِ جهان."
"نگاهشان کنید، در رفتار، در آوا، در پرواز،"
"و بیابید، رازِ نوآوری، رازِ کشف، در این آواز."
پیر، سخن، گفت، و فرزندان، در فکر فرو رفتند،
که چگونه، رازِ خلقت، در دلِ این موجودات، خفت.
و از آن پس، با نگاهی، پر زِ کنجکاوی،
به هر پرنده، به هر حیوان، مینگریستند، با شوری، با تابی.
---
این مثنوی، پیرمردی دانا را به تصویر میکشد که فرزندانش را راهنمایی میکند تا با مشاهده و الهام گرفتن از رفتارها و ویژگیهای حیوانات و پرندگان، به نوآوری، ابداع و کشف دست یابند.