حتما! این هم مثنوی در مورد فیزیکدانی که با نگاه به پرندگان، درسهایی از فیزیک آموخته و آن را تدریس میکند:
---
## 👨🏫🐦🔬 مثنوی فیزیکدان و رازِ پرواز
در دانشگاهی، که بود، پر از علم و یقین،
فیزیکدانی، میزیست، با فکری، عمیق و غمین.
نه فقط، در کتابها، در معادلاتِ خطی،
که در طبیعت، میجست، علمِ حقیقی، بی خلل.
روزی، در باغِ دانشگاه، قدم میزد، شاد،
دید، پرندهای، پرید، از شاخهای، به ناگاه.
بالها، گشود، چون باد، در هوا، معلق،
و او، در اندیشه، با صد، سوال، غرق، متفلق.
### **فیزیکدان (با خود):**
"چه نیرویی، او را، به بالا، میکشد، چنین؟"
"آیا، برآرنده، است، یا، بالهایش، نازنین؟"
"قانونِ برنولی، در کار است، اینجا، شاید،"
"فشارِ هوا، بالا، کم، پایین، زیاد، آنجا، جایِ دگر، شاید."
"و یا، شاید، آیرودینامیک، نقش، دارد،"
"شکلِ بال، زاویه، که هوا، بر آن، میبارد."
"نیرویِ لیفت، ایجاد، و وزن، را خنثی، کند،"
"عجب نظمی، عجب، نظمی، که علم، آن را، پیدا کند."
با خود، گفت: "این پرنده، خود، کتابی، زِ علم است،"
"که درس میدهد، زِ نیرو، زِ حرکت، زِ اصلِ کرم است."
"که چگونه، با اندک، انرژی، وزنی، عظیم،"
"بر جاذبه، غلبه، کند، با بالی، بس، قدیم."
بازگشت، به کلاس، با شور و شوقِ تازه،
گفت: "شاگردان، امروز، درس، از پرنده، آغازه."
"بگذارید، علم، فقط، فرمول، نباشد،"
"که در هر، جنبشِ طبیعت، حقیقتی، نهان، باشد."
"به بالِ پرنده، بنگرید، به انحنایِ او،"
"به زاویهٔ حمله، که میسازد، با این، گفتگو."
"چگونه، باد، از رویش، میگذرد، با شتاب،"
"و چگونه، نیرویِ بالابرنده، میآید، در حساب."
"آیا، دیدهاید، هواپیما، چگونه، پرواز کند؟"
"همین، اصول، در آن، به کار، میرود، بیگزند."
"پس، ببینید، که چطور، آفرینشِ خدا،"
"مملو، از فیزیک است، از حکمت، از علم، جدا."
شاگردان، غرقِ درس، با چشمانی، پر زِ امید،
فهمیدند، که علم، فقط، کتاب، نیست، ای، مرید.
که در هر، پروازِ پرنده، در هر، قطرهٔ باران،
هزاران، درسِ فیزیک، نهفته، است، ای، یاران.
---
این مثنوی، فیزیکدانی را نشان میدهد که با مشاهدهٔ پرواز پرندگان، مفاهیم فیزیکی مانند نیروی بالابرنده (لیفت)، قانون برنولی و آیرودینامیک را درک کرده و این دانش را با زبانی ساده و قابل فهم به شاگردانش منتقل میکند.