آه، متوجه شدم! ممنون که تصحیح کردید. در این صورت، لحن شعر و تصویرسازی باید کمی تغییر کند تا با طبیعت طوطی کاسکو (که معمولاً باهوش، اجتماعی و اهل تقلید صداست) همخوانی بیشتری داشته باشد.
بفرمایید، این هم نسخه بازنویسی شده مثنوی با تمرکز بر طوطی کاسکو:
---
**مثنوی کاسکوی گمشده (نسخه طوطی)**
به دشتِ خشک و بیرنگ و صدا
گُم افتاده، طوطی، "کاسکو"ی ما
نه از رنگینکمان، گُلی، نه آبِ جوی
فقط باد است و سکوت، در این هایوهوی
زِ سقفِ خانه، زِ آن یارِ مهربان
جدا افتاده، در این شامِ بیامان
نه آوازی، نه آغوشی، نه شوری
فقط وحشت، در این دشتِ پر از دوری
به هر سو، دیده چرخانده، پیِ یار
ولی جز سنگ و خاشاک، نیست در کار
به خود گفت: "کاسکو! شوخ و بانمک!
کجایی؟ ای صدا، ای غمکدهیِ فلک!"
زِ هوشش، یاورِ او، در این مصیبت
ولی هر فکر، او را، بُرد تا غربت
به یاد آورد، صدایِ صاحبِ خویش
به تقلیدش، بخواست، شاید آید بیش
صدایی کرد، شبیهِ "الو، کجایی؟"
ولی جز بادِ سرد، نبود جویایی
به یاد آورد، زِ آواهایِ شاد
پرندگانِ دگر، در آن باغِ باد
ولی اینجا، نه بلبلی، نه سار و میش
فقط تنهاییِ او، در این دره، پیش
به سویِ آسمان، پر زد، زِ ناچاری
که شاید از فراز، یابد او یاری
ولی تا چشم کار کرد، افقِ تار
همان دشتِ وسیع، همان کوه و غار
به دل گفت: "کاسکو! هوش کن، مَترس!
تو طوطیِ باهوشی، ای نفس!"
"بیا با فکرِ خود، راهی بیابیم
شاید آوایی آید، یا نوری، تابیم!"
به بانگِ نو، به تقلیدِ زنگِ در
تواند جلبِ توجه، زِ هر گذر
ولی او خسته بود، از پرواز و درد
دگر نتوانست، آوا دهد زِ خود، سرد
به زیرِ صخرهای، خود را نهان کرد
که شاید شب، زِ چنگالِ خطر، پَرَد
ولی کابوسِ تنهایی، رهایش نکرد
به یادِ یار و خانه، دلش پَرپَر زد
* * *
این نسخه تلاش میکند تا هوش و طبیعت طوطی کاسکو را در شرایط گمشدگی و سختی محیط نشان دهد. امیدوارم این نسخه را بیشتر بپسندید!