این یک شعر مثنوی کودکانه و ساده با همان موضوع فنچ است که امیدوارم برای کودکان جذاب و آموزنده باشد:
**فنچِ کوچک و مهربان**
یک پرنده، کوچک و خیلی قشنگ
با پر و بالِ قشنگ و رنگارنگ
نامِ او فنچ است و خیلی ریزه است
چشمهایش مثلِ دو تا تیله است
پر کشید و آمد از راهِ دراز
رویِ شاخِ گل نشست با سوز و ساز
گفت: "من تشنهام و دانه میخواهم
آب و غذایی، کمی خانه میخواهم"
او میانِ باغ، شاد و بازیگوش
میپرَد با جنب و جوشی، پُر خروش
دانه میچیند، کمی ارزن، چه خوب!
میرود در لانه، وقتِ غروب
دوست دارد آبِ پاک و دانه را
دوست دارد پر زدن، آن خانه را
چون که او کوچک و خیلی مهربان
دوستِ ما باشد همیشه در جهان
ما به او آب و غذا، هر روز دهیم
با نوازش، مهر و شادی را دهیم
فنچ اگر شاد و پر از آواز شد
در دلمان غصه و غم، باز شد
---
امیدوارم این شعر برای کودکانتان شیرین و دوستداشتنی باشد. اگر دوست دارید موضوع دیگری را به زبان شعر برای کودکان بنویسم، حتما به من بگویید.