چشم، حتماً. تلاش میکنم چالشهای ضربالمثل «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» را در قالب یک شعر مثنوی بگنجانم.
**مثنوی چالشهای مروت و مدارا**
بشنو ای دل قصهی این نکته ناب
«مِهر با یار و مدارا با اِضطراب»
«مِهر با یار» است، آری، کارِ مرد
«مِهرِ بی چون و چرا» جان را خَرد
«مِروت» یعنی وفا، یاری، امین
«دِینِ دوستی» به جا، با جان و تن
لیک «دشمن» چون رسد با صد «خیال»
«کینه» در دل، «نقشه» در دست، «جنجال»
اینجا «مدارا» رسد، آهسته گام
«صبر کن»، «کمتر سخن»، «بگذر زِ نام»
اما «چالش» زِ «کجا» آغاز شد؟
«دشمن» کیست؟ این «معما» ساز شد؟
مرزِ «یار» و «آنکه» «دشمن» خواندهایم
گاه «مبهم» میشود، «حیران» ماندهایم
«مدارا» را چه «معنی» میدهی؟
«ذلت» است یا «رمزِ» «پیروزی»؟
«گر مدارا» «نرمشی» «بیانتها»
«شخصِ تو» «بازیچهی» «خشمِ» «هوا»
«دشمن» «سوءاستفاده» از «لطفِ» «تو»
«عزتت» «کاهیده»، «بیرونق» «رَوَد»
«فرهنگِ» «جامعه» «فریاد» زند:
«کُش» «دشمن» را، «نشان» «نِعمَت» دهد!
«رسانه» «تصویرِ» «جنگ» را «کِشد»
«مدارا» «ننگ» باشد، «عقل» «کِشد»
«کنترلِ» «خشم»، «بزرگ» است «بَلا»
«دشمن» «رنجاند»، «دل» «آشفته» «ما»
«هراسِ» «ضعف» «نباشد» «نشان»؟
«عزتِ» «نفس» «چگونه» «ماند» «عیان»؟
«چه هنگام» «مدارا» «باید» «نمود»؟
«چه وقت» «قاطع» «بود»؟ «کی» «بایَد» «بود»؟
«این» «مرز» «باریک» است، «تدبیر» «بخواهد»
«هر» «اشتباهی» «عواقب» «ناگوار» «آرد»
«پس» «مروت» «با» «رفیق» «را» «بِشناس»
«مدارا» «با» «دشمن»، «بشناس» «آغاز»
«هر» «دو» «راه» «درسِ» «زندگانی» «است»
«فهمِ» «این» «دو» «رمزِ» «پیروزی» «و» «رَست»
«گر» «نیابی» «راهِ» «این» «پیچیدگی»
«حکمت» «بطلب»، «رهنمایِ» «زندگی»
«مِهر» «با» «یاران» «کُن» «بیمنّت» «و» «عار»
«دشمن» «را» «مدارا» «کن»، «تا» «بِرهی» «از» «عار»
«این» «چنین» «باشی» «بلند» «از» «هر» «خروش»
«هم» «درون» «آرام» «هم» «بیرون» «به» «جوش»