به نام خدا، در این سرای شگفت
که علم و فن، جهانی دگر گرفت
شنیدی آنچه از «کنترل با فکر» بود
که در سرایِ خودرو، راهی نو گشود
ولی پرسیدی ای یارِ نکتهسنج
که کی شود این راه، به واقعیت همبنج؟
بگویمت ای دوست، با صدق و صفا
که راهِ این فن، هست بس ناشکیبا
کنون در اوجِ تحقیقات و پژوهش
نهاده پای، سویِ فهمِ هر جهش
مغزِ آدمی، دریایِ ژرف و بیکران
که امواجش، ندانسته ست هیچکس آن
«رابط میانِ مغز و کامپیوتر» است نام
که «بیسیآی» خوانندش، به نیکنام
همین «بیسیآی» است، در ابتدا
که دادهها سازد، زِ موجِ دلربا
به EEG و FMRI و جز آن
کنند پردازش، اندیشهها بدان
برایِ یاریِ هر آن کس که اوفتاد
به بندِ جسم و جان، زِ ناتوانی شاد
کنند راهی، تا شود با فکرِ خویش
تواند ابزار را، به کار آرد، پیش
ولی در خودرو، کارش بس ظریف
به صد هزاران دقت، بایدش شریف
اگر خیالت گوید: «بگشا در را»
کنند اجرا، بیکم و کاست آن را
و گر بگویی: «راه را کج کن کنون»
روند آن سان، بیهراس و بیفزون
ولی این فن، هنوز اندر نهاد
به گَردِ راه است، نه در منزلِ مراد
هنوز در آزمایش، در اوستاد
زِ صد هزاران، شاید یکی دست داد
بهایِ این دستگاه، بس گران بود
و دقتش، گاهی چون بادِ نگران بود
نباید انتظار، به سالِ چندِ پیش
که آید این فن، به بازارِ خویش
شاید ده سال، شاید بیست یا سی
که آید این فن، به آسانی، زِ هر وِسی
ولی یقین دان، که خواهد آمد آن
که فکرِ انسان، سازد جهان، آسان
تو نیز ای دوست، با صبر و شکیب
بمان در این راه، تا آید آن غریب
که خودرویِ فردا، زِ فکرِ تو شنود
و بینیازت سازد، زِ دست و پا و دود.