حتماً. این هم یک مثنوی در مورد اصل بقای اندازه حرکت خطی:
**مثنوی اصل بقای اندازه حرکت خطی**
به نامِ خدا، آن که جان آفرید،
به هر ذرّه، قانونِ خود، رهنمود.
جهان را نه با باد و با اتّفاق،
که با نظمِ قانون، نهاد است و شاق.
از این علمِ بیکران، یک نشان،
«بقا» است، ای یارِ پروردگارِ زمان.
«بقا» در «حرکت»، «بقا» در «وزن»،
«بقا» در «انرژی»، نه در وهم و ظن.
یکی اصلِ زیبا، «حرکت» شمار،
«کمیت»ِ او را، «اندازه» انگار.
«جرم» ضرب در «سرعت» است، آن «تَک»،
همان «تَک» نمادِ «حرکت»ِ نیک.
اگر جسمِ سنگین، رود آهِسته،
«تَک» او همان است، اگر باز بسته.
و یا جسمِ سبک، برود تیزتر،
«تَک» او برابر، زِ هر سویِ بر.
کنون گوش کن، تا کنم شرحِ آن،
«بقا» در «تَک»، ای مردِ دانا، بدان.
به هنگامه ای، که دو جسم آیند،
به هم ضربه زنند، یا ز هم واگیرند.
«تَکِ» پیش از برخورد، گر جمعِشان،
برابر بُوَد، با «تَکِ» بعدِ آن.
اگر «تَکِ» اول، بود «تَکِ» دو،
«تَکِ» دوم نیز، همان است و نو.
چه سازند، چه جفت، چه از هم گُسست،
«تَکِ» جمعشان، ثابت است، خود به دست.
اگر جسمِ اول، «تَک»ی داشت،
و دومی «تَک»ی، که پنهان و کاست.
جمعِ «تَک»ِ پیش، چون شد عیان،
«تَکِ» بعدِشان نیز، شد همچنان.
چه کس ضربه زد، چه کس خورد،
«تَکِ» مجموع، بر جا بماند، چو زرد.
چو «تَک» از «تَک» دیگر، بگیری،
نماند به جز «تَک»، که از پیش، پی.
نه «تَک» آید از هیچ، نه «تَک» شود گم،
«تَکِ» مجموع، ثابت، نه کم، نه دگرگون.
همان است و آن است، در هر زمان،
به هر ضربه، هر پیچ، هر داستان.
پس ای هوشمند، این «تَکِ» محتوم،
«بقا» دارد در نظمِ کلِّ عموم.
و این رمزِ گیتی، نه بر ما نهان،
«تَکِ» عالم، «تَکِ» پایدارِ جهان.
اگر در موردِ مفهومِ خاصی از فیزیک یا قوانین دیگر، شعر میخواهید، بفرمایید!