بسیار خب، در ادامه اشعار علمی، این مثنوی تقدیم به اصل بقای عدد لپتونی:
**مثنوی اصل بقای عدد لپتونی**
به نامِ خداوندِ گردان سپهر،
که بر هر چه باشد، نهد مهر و مهر.
جهان را به قانون، همی پرورد،
نه بیهوده، هر ذرهای را شمرد.
یکی اصلِ زیبا، «بقا» نامِ او،
که گم نیست در او، نه چیزی زِ نو.
«لپتون» نامِ ذرّاتِ سبک،
بَرَد «عددِ» خویش، در هر فَلَک.
«لپتون» چه باشد؟ «الکترون»، «میون»،
«تاو» و «نوترینو»، در این انجمن.
«الکترون» عدد، «منفی یک» بهرِ او،
«پادِالکترون» «مثبت یک»، ای نیکخو.
«نوترینوی» «الکترون»، «عدد»ش همان،
«مثبت یک» او، ولی «پادِ» آن.
«میون» و «تاو»، اعدادِ «منفی یک»،
«پادِ» آنها «مثبت»، زِ رسمِ فلک.
«نوترینوی» «میون» و «تاو»، نیز،
«عدد»ِ خود دارند، زِ قانونِ تیز.
ولی «ذرّاتِ» دیگر، «عدد»شان «صفر»،
چو «کوارک»، «فوتون»، نه آن، نه این، حذر!
«بقا» یعنی این، گوش کن ای پسر،
«مجموعِ عدد» پیش، برابر شود، زِ پس.
به هر «واکنش» اندر، اگر «ذره» بود،
«عددِ لپتونی» پیش، «پَس» هم نبود.
چو «الکترون» آید، «عدد» او «یک»،
«پادِ» «نوترینوی» او، «عدد»ش «یک» شِگِفت.
«الکترون» گر شود، «فوتون» و «نوترینو»،
«یک» «الکترون»، «صفر» «فوتون»، «یک» «نوترینو»!
«جمعِ» «عدد» پیش، «یک» بود و «یک»،
«جمعِ» «عدد» پس، «یک» بود، ای شفیق.
نه «یک» گم شد از او، نه «یک» آمد زِ نی،
«لپتون» «بقا» دارد، هم او، هم «پادِ» وی.
پس ای هوشمند، این «عددِ» شگرف،
«لپتون» را «قانون» دهد، با شرف.
چو «ماده» «پادِ» «ماده» را، چون بزند،
«عدد» «صفر» گردد، «بقا» را کند.
همان «جفتِ» «خَلق» و «نابودی»،
«عدد» «صفر» ماند، نه او، نه آن، بودی.
بگویم زِ «عددِ» «بارِونی»،
اگر خواهی، ای دوست، از این «قانونِ» «فانی».