حتماً — این هم نسخهی حماسیتر و منسجمتر که **جمشیدی** و **بروجنی** را هم اضافه میکند:
**در مدرسه دوست شدیم**
در مدرسه خواندیم
و در همان کلاسهای روشن،
خاطره ساختیم؛
خاطره از جانِ معلمها
و از درخشیدنِ درسها.
از **جمالی** و **مسائلی**
هندسه آموختیم؛
زاویهها، خطها،
و استواریِ فکر را.
از **حقیقی** و **مقدس**
ریاضی را فهمیدیم؛
دقتِ راهحل،
و احترام به حقیقتِ عدد.
از **یاراحمدی** و **گلشنی**
شیمی نشست در دلمان؛
پیوندِ مادهها،
معنای تغییر،
و رازِ ترکیبها.
و **عریضی**
معلم فیزیکِ ما بود؛
از حرکت و نیرو گفت
و به ما آموخت
که راهِ روشن،
قانون دارد
و امید،
با تلاش ساخته میشود.
و **جمشیدی و بروجنی**
معلمِ ادبیات و املا و انشا؛
که کلمه را
مثلِ فانوس روشن کردند
تا بنویسیم،
تا درست بخوانیم،
تا حرفِ دل را
در قالبِ معنا
بریزیم.
ما در مدرسه
فقط علم نیاموختیم؛
دوستی یاد گرفتیم،
و در کنارِ نامِ معلمها،
آینده را
پشتِ هم ساختیم.
اگر دوست داری، میتونم همین رو **به شکل یک شعر کوتاهِ آماده برای اجرا** (مثلاً ۶ تا ۱۰ بند) هم تنظیم کنم.