حتماً — این هم یک نسخه **شیرین و احساسی** با حالوهوای شب و دایره:
شب،
مثل یک دایرهی آرام
دورِ دلِ من میچرخد.
روی دایره،
ردِّ قدمهای تو هنوز هست
مثل نوری که
از پنجرهی تاریک
یواشکی میلغزد.
ابتدای دایره
همان لحظهایست
که نگاهت
به نگاه من رسید
و دنیا
یکباره
نرمتر شد.
دایره هستی،
دایره هست و نیست؛
مثل لبخندی
که میآید
و هنوز نرسیده
به دل
خانه میکند.
بر دایره
عشق میدود
بیآنکه خسته شود،
و من
هر بار
به انتهای دایره که میرسم
میبینم
باز هم
به تو رسیدهام.
دایرهی خطاها
اگر هم باشد،
در برابر تو
کوچک میشود؛
مثل غباری
که از شانهی شب میریزد.
و دایرهی تکامل و پیشرفت
شاید همین باشد:
اینکه آدم
بعد از هر دور
بیشتر بفهمد
چطور دوست داشتن
میتواند
همانقدر عمیق باشد
که آرام.
اگر بخوای، میتونم همین شعر رو **خیلی عاشقانهتر** یا **کوتاهتر و لطیفتر** هم کنم.