حتماً — بر اساس **موضوع اول: «هیهات من الذله»** یک شعر آزاد برایتان مینویسم:
## هیهات من الذله
نه،
ما برای خم شدن نیامدهایم
نام ما را
از قامتِ ایستادهمان میخوانند
خون،
اگرچه از زخم جاری شد
اما
عزت را با خود نبرد
در کوچههایِ تاریکِ ترس
ما
چراغِ «نه» را روشن کردیم
و به ظلم گفتیم:
از ما عبور نخواهی کرد
هیهات
از تن دادن به زنجیر
هیهات
از فروختنِ آسمان
به قیمتِ نانِ خفت
ما
فرزندانِ آفتابیم
حتی اگر شب
بر شانههای شهر
چادر کشیده باشد
وطن
در سینهی ما
نه یک واژه
که یک عهد است
عهدِ ایستادن
عهدِ شکستنِ دیوارها
عهدِ نرفتن
به سمتِ ذلت
اگر خواستی،
میتوانم همین شعر را در یکی از این سبکها هم بازنویسی کنم:
- **حماسیتر**
- **احساسیتر**
- **کوتاه و کوبنده**
- **با زبان کلاسیکتر**