حتماً. این هم **موضوع دوم: «وطن»** (شعر آزاد):
## وطن
وطن
فقط رویِ نقشه نیست
فقط نامِ یک شهر در دهانِ آدمها هم نیست؛
وطن
همان لحظهای است
که دستت میلرزد
اما برنمیگردد
همان نانِ داغِ صبح
همان راهِ خاکیِ میانِ امید
همان صدای دورِ اذان
که به دل مینشیند
حتی اگر سقفِ روزگار
خیلی پایین آمده باشد
گاهی
دلت برایت تنگ میشود
مثل یک پرنده
که هنوز
آسمانِ خود را فراموش نکرده
من وطن را
در چشمِ خستهی مادران دیدهام
در شانههای سختِ پدران
در خندههای کوتاهِ کودکانی
که میدانند آینده
قرار نیست از راهِ بیگانه بیاید
و وطن
آنجاست
که آدمی میگوید: «من هستم»
و بعد
بدون جار و جنجال
راهِ ایستادن را ادامه میدهد
اگر خواستی، برای «وطن» یک نسخه **کوتاهتر** و **قابل دکلمه** هم مینویسم.