### مثنوی حماسی
**موضوع پنج: همبستگی و دادخواهی مردم میناب**
میناب، تو در غبارِ غم، اما بلند
چون کوه ایستادی، نه خم، نه نژند
وقتی که زخم بر دلِ شهر نشست
فریادِ حق از سینهها برخاست و جَست
مردم، یکییکی به هم پیوستند
از درد، پلی به سویِ امید بستند
دستِ برادر به دستِ خواهر رسید
اشکِ یتیمان، چراغِ باور رسید
گفتند: «اگر ظلم، سایه افکند بر زمین
ما میرسیم، با صدق و صبر و یقین»
نه خاموشیِ شب، توانستت شکست
نه طعنهٔ دشمن، نه بارِ سنگینِ دست
هر کوچه فریاد شد، هر خانه صدا
در سینهها روشن شد آوایِ خدا
داد از دلِ رنج، شکوفه میزند
حق، از پسِ این همه تازیانه میدمد
میناب اگر زخمیست، اما هنوز
در جانِ خود دارد شرارهِٔ فروز
تا ظلم نیابد رهِ باز به خاک
این مردمِ بیدار، نخواهند باک
ای شهرِ نجیب و زخمیِ آفتاب
نامت بماند تا ابد در کتاب
از همدلیات، شکفت صبحِ امید
از دادخواهیات، گذشت شبِ پلید
---
اگر بخواهی، من میتوانم **همه ۵ موضوع را به صورت یک مجموعهٔ منسجم و پیوسته** هم بازنویسی کنم تا از نظر وزن، لحن و روایت کاملاً یکدست شوند.