البته — این هم یک **شعر کودکانه در قالب مثنوی** دربارهی مقایسهی انواع مورچهها:
## مثنوی کودکانه مورچهها
یکی مورچه بود ارتشی
همیشه منظم و صفکِشی
با یاران خود راه میرفت
به دشت و بیابان، آه میرفت
یکی مورچه آتشین بود و تند
کمی عصبانی، کمی هم بلند!
اگرچه کوچک، ولی پرشرار
نباید شد با لانهاش در کنار
یکی دیگر آن برگبُرِ زرنگ
میبُرد از باغ و چمن، برگِ قشنگ
ولی برگ را زود تنها نخورد
برای غذا کار دیگر بُرد
یکی هم نجارِ هنرمند بود
درونِ درختان، بسی بند بود
چوبها را سوراخ میکرد او
برای خودش خانه میساخت زود
یکی جنگجو، یکی تند و تیز
یکی اهلِ باغ و یکی چوبخیز
همه مورچهها گرچه کوچک بُدند
در این دنیای ما شگفتی بُدند
از این قصه حالا بدان ای رفیق
هرکس هنری دارد، ای مهربان شفیق
نه کوچکی از ارزشِ کس کم کند
تلاش و هنر، نامِ آدم بلند کند
اگر بخواهی، میتوانم یک نسخه هم:
- **آهنگینتر و مناسب دکلمه**
- **خیلی سادهتر برای دبستان**
- **خندهدارتر و نمایشی**
بنویسم.