### رقابت و همکاری، در سفرهی خاک
زِ آشِ آفاق، او میخورد، همهچیزخوار
شهدِ گل، عسلک، همه در کار
از آن شیرینیِ شهد، روان گردد
همچو جرعه، زِ جانِ او، شود شاد
از عسلک، آن شیرهیِ شیرین
میکند تغذیه، جانش شود دین
حشرهای کوچک، چو شد شکار
میشود مهمانِ او، بیدریغ، بیعار
آن شکر، آن مادهیِ شیرین
میکند او را دمی، خوشبین
شب که آید، یا که پنهان زِ چشم
جستجو کند، در پیِ خوراکِ خشم
گر بیابد سفرهیِ انسان
میکشد آن را به لانه، شادمان
مادهیِ شیرین، به کامش خوش
پروتئینِ جانوری، همچون پوش
میبرد با خود به لانه، غذا
تا که سیر گردند، اهلِ ولا
با نشانِ عطر، آن فرمونِ ناب
میدهد راه، تا رسد به جواب
**چو رسد مورِ دگر، در رهگذر
بهرِ یک لقمه، کند او خطر**
**رقابت آغاز، زِ تیزیِ دندان
تا بگیرد سهمِ خود، از آن خوان**
**لیک گر بیند که بارِ اوست، گران
یاریاش را میرساند، بیگمان**
**همچو یاران، در انتقالِ بار
میکنند همکاری، بیشمار**
میدهند تقسیم، در جمعِ خویش
تا بماند خانه، از فقر، هیچ
انرژی را ذخیره، در دلِ خاک
تا بماند نسل، زِ گزندِ هلاک
دورِ آن درختی، که هست، پناه
میکند بهره، زِ شهد و گیاه
برگ و شیرهیِ آن، زِ گلزار
میکند تغذیه، روز و شب، بسیار
گاهِ مردار، گر که بیند پیش
میکند مهمان، نه ترسد هیچ
از پراکندهخواری، او کیش
اوست استاد، به جمعِ خویش
**گر نبیند قدرتِ جمعی، رنج
بیگمان، از پای درآید، همچون گنج**
**پس ببین، این نکته را، ای دوست
همدلی، رمزِ بقا، در هر پوست**
در این بازنویسی، جنبههای رقابت و همکاری در تغذیه برجسته شدهاند. آیا این شعر به خواستهی شما نزدیک است، یا مایلید تغییرات دیگری در آن اعمال کنیم؟