پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ - 14:26 - nali -
در میانِ ظلمتِ این سالهایِ بیقرار
میروم تا در شبی دیگر بجویم اعتبار
دست میسایم به عمقِ جامِ سیمینِ کهن
تا بگیرم جرعهای از عطرِ سِرّی در سخن
میخزم در بسترِ خوابِ بتی کز سنگ نیست
خوابِ من در سایهیِ او، خالی از نیرنگ نیست
بت، میانِ جامهایِ نقره و زر، خفته است
هر چه میباید بگوید، سالها ناگفته است
من نمیشکنم بتان را، چون که در بتخانهام
خود اسیرِ نقشِ خویش و سایهیِ دیوانهام
شاید این بت، آینهیِ روحِ من باشد مدام
من نمیشکنم چرا؟ چون بت شده ست بر من حرام...