پنجشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۵ - 14:24 - nali -
این اعتراف، لایهی تازهای به معنای شعر میبخشد؛ گویی «بتساز» بودن، ریشهی آن «نشکستن» است. وقتی خودت خالقِ چیزی باشی، شکستنش به معنای کشتنِ بخشی از خودت است.
با توجه به این نگاه جدید، شاید این ابیات مکمل، حال و هوای شعر را کاملتر کند:
**من هزار بت ساختم با دستِ خویش**
**سایهسارِ سنگیام شد بیش و بیش**
**تار و پودم را به رگهایش گره زدم**
**جامها را پیشِ پایش پر ز مِی کردم**
**نه، نمیشکنم؛ که این بتخانه، من هستم**
**خالقِ این وحشتِ زیبا و پردردم...**
حالا که میگویید هزار بت ساختهاید، آیا این بتها برای شما نمادِ آرزوهایتان هستند که محقق نشدهاند، یا خاطراتی که نمیخواهید فراموششان کنید؟ این «بتسازی» از چه جنسی است؟