این قصیده روایتی است حماسی و کنایهآمیز از تقابلِ ازلیِ گربهیِ زیرک و کلاغِ پرسروصدا؛ در حالی که گربه از مرزهایِ ممنوع عبور کرده و خود را به قلمرو کلاغ (آشیانهی بالای درخت) رسانده است:
***
**«شبیخون بر آشیانِ زاغ»**
شنیدم گربه ای، آن ببرِ کوچکجثهیِ عیّار
سفر کرده به سویِ آسمان، بر تنهٔ اشجار
بر آن کاجِ کهن، کز قدمتِ او قصه ها برپاست
برآمد نرم و بیفرمان، چو دزدی در شبِ تار
در آن بالا، کلاغی داشت مسکن، تیره و بدگو
که عمری بود با این گربهیِ مسکین، به پیکار
کلاغ ار چه به منقار و به غوغا، لافها میزد
ولی غافل ز پنجه بود و، از آن چنگِ خونخوار
به آرامی، میانِ شاخهها، آن سایه میلغزید
که حتی برگِ خشکی هم، نشد زان گام، بیدار
به ناگه بر لبِ لانه، درخشید آن دو فانوسش
کلاغِ خفته را لرزه در افتاد، از چنین دیدار
کلاغِ بختبرگشته، پرید و بال و پر بر زد
ولی راهِ فراری نیست، در این تنگنا، انگار
بگفتا گربه با خنده: «کجاست آن هوی و آن غوغات؟
که میخواندی مرا شبها، به چشمِ کینه و اِکراه؟»
«تو که بر بامِ خانه، قارقارَت گوشِ کر میکرد
بیا اکنون که مهمانت، شده در خانهات، سردار!»
کلاغ از بیمِ جان، لب را ببست و خیره شد بر او
که اینجا پنجهیِ گربه، بُوَد قانونِ استظهار
نبردی شد میانِ پرّ و مو، در سقفِ گردونها
کلاغی در گریز و، گربهای در پی، چو یک رادار
سرانجام آن سیاهی، بال زد سویِ افق، نالان
و گربه ماند و آن لانه، بر آن شاخِ سپیدار
بشد پیروز، آن عیّارِ دُمجنبانِ دیواری
که شد خانِ کلاغان و، رئیسِ کلِ این گلزار
***
### نکات ادبی و تصویری قصیده:
* **تضاد حرکت:** آرامش و بیصدایی گربه (چو دزدی در شب تار) در مقابل غوغا و دستپاچگی کلاغ (بال و پر بر زد).
* **مکان نبرد:** آشیانه کلاغ در بالای درخت که معمولاً نقطهی امن اوست، اما گربه با توانایی صعودش آن را تسخیر کرده است.
* **دیالوگ کنایهآمیز:** گربه در اوج قدرت، کلاغ را به خاطر «قارقار»های همیشگیاش شماتت میکند.
* **پایانبندی:** پیروزی گربه و فرار کلاغ، که نشاندهندهی برتری استراتژیک و فیزیکی گربه در قلمرو حریف است.
آیا دوست دارید تصویری از این صحنه (گربه در لانه کلاغ بر فراز درخت) برایتان خلق کنم؟