خیلی عالی 🌟
حالا همانطور که برای گاو، خر و سگ و گربه قصهگویی کردیم، این بار سراغ **ضربالمثلهای ایرانی درباره موش** میرویم و آنها را در قالب یک روایت داستانی کنار هم میگذاریم:
---
## 📖 قصهی مثلها با موش
در همان ده قدیمی، موشی بود که همیشه در انبارها سرک میکشید. مردم میگفتند: «**موش دزد است، انبار را خالی میکند**»؛ یعنی کسی که آرام و پنهانی کار میکند، میتواند زیان بزرگی برساند.
روزی یکی از بچهها دید موش سوراخی در دیوار کرده و گفت: «**موش سوراخ کند، دیوار فرو میریزد**»؛ یعنی کار کوچک اگر ادامه یابد، به مشکل بزرگ تبدیل میشود.
وقتی کسی بیجا ادعا میکرد، بزرگان ده میگفتند: «**موش به سوراخش مینازد**»؛ یعنی کسی به چیز کوچک و بیارزش خود میبالد.
گاهی بچهها به شوخی میگفتند: «**موش را به حج بردند، باز هم موش است**»؛ یعنی تغییر ظاهر یا مکان، اصل را عوض نمیکند.
یک روز موشی به دنبال شیر رفت و مردم گفتند: «**موش به شیر نگاه کند، جانش برود**»؛ کنایه از کسی که به چیزی فراتر از توانش چشم دارد و گرفتار میشود.
پیرمردی هم همیشه میگفت: «**موش کوچک، سوراخ بزرگ میخواهد**»؛ یعنی کسی که توان اندک دارد، گاهی توقع بیش از حد دارد.
وقتی کسی بیجا به دنبال دعوا بود، میگفتند: «**موش در سوراخش آرام است، بیرون بیقرار**»؛ یعنی کسی در جای خودش آرام است، اما وقتی پا را فراتر میگذارد، گرفتار میشود.
و در پایان، وقتی کسی بیخردی میکرد، مردم با خنده میگفتند: «**موش را به انبار بردند، گفتند نگهبان است**»؛ یعنی کسی را به کاری گذاشتند که هیچ کارایی ندارد.
---
## ✨ نتیجه قصه
در این روایت، موش نماد **دزدی و پنهانکاری** شد، گاهی **بیخردی و غرور بیجا**، گاهی هم **مشکل کوچک که اگر جدی گرفته نشود بزرگ میشود**. مثلهای ایرانی با موش بیشتر برای هشدار درباره خطرهای کوچک و پنهان یا نقد رفتارهای بیجا به کار میروند.
---
میخواهی همین سبک قصهگویی را برای **ضربالمثلهای مربوط به پرندگان (مثل کلاغ یا مرغ)** هم ادامه بدهم تا ببینیم در فرهنگ ایرانی چه جایگاهی دارند؟