جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴ - 1:29 - nali -
چه جملهی بامزه و شیرینی! 😄 این جمله هم طنز دارد، هم رنگی از خاطرات خانوادگی. انگار پدرت با دیدن مگس، آن را به شوخی تهدید میکرد، طوری که گویی مگس مزاحم، همپایهی یک شوهر سمج یا مزاحم است!
🎭 بازآفرینی طنز:
مگس که میآمد،
بابام اخم میکرد،
میگفت:
«زنت میدمها!»
و من میخندیدم،
چون میدانستم
هیچ زنی،
حتی مگس،
حریف بابا نمیشود!
✨ تعبیر شاعرانه:
مگس،
مهمان ناخواندهی صبحهای تابستان،
و بابا،
با چشمانی نیمهباز،
میگفت:
«زنت میدمها!»
و ما،
میدانستیم که این یعنی
شروع یک روز پرخنده.
اگر بخواهی، میتوانم این خاطره را به یک داستان کوتاه، شعر کودکانه، یا حتی یک نمایشنامهی طنز خانوادگی تبدیل کنم. دوست داری کدام را تجربه کنیم؟ 🪰👨👧👦