| بخشی از یک سری در حال پخش است |
| فردگرایی |
|---|
| نشان دادن موضوعات و مفاهیم |
| نشان دادن متفکران |
| نشان دادن فلسفه ها |
| نشان دادن دغدغه های اصلی |
خودگرایی اخلاقی است اخلاق هنجاری موقعیت است که عوامل اخلاقی باید به عمل در خود منافع شخصی . این تفاوت با خودخواهی روانی دارد ، که ادعا می کند مردم فقط می توانند به نفع خود عمل کنند. خودخواهی اخلاقی نیز با خودخواهی منطقی متفاوت است ، که معتقد است عمل به نفع شخصی منطقی است . [1] بنابراین ، خودخواهی اخلاقی معتقد است که اعمالی که پیامدهای آن به نفع انجام دهنده است ، اخلاقی است. [2]
خودخواهی اخلاقی در مقایسه با نوع دوستی اخلاقی ، که معتقد است عوامل اخلاقی موظف به کمک به دیگران هستند. خودپرستی و نوع دوستی هر دو تضاد با اخلاقی فایده گرایی ، [3] که بر آن است که یک عامل اخلاقی باید یک درمان خود (همچنین به عنوان شناخته شده موضوع ) بدون توجه بالاتر از یکی برای دیگران است (به عنوان خودپرستی می کند، با افزایش منافع و " خود "در وضعیتی که به دیگران اعطا نشده است). اما همچنین معتقد است که شخص موظف نیست منافع خود را قربانی کند (مانند نوع دوستی) تا به منافع دیگران کمک کند ، تا زمانی که منافع خود (یعنی خواسته ها یا رفاه خود)) به طور قابل توجهی با منافع و رفاه دیگران معادل است ، اما او اختیار انجام این کار را دارد. خودخواهی ، فایده گرایی و نوع دوستی همه اشکال نتیجه گرایی هستند ، اما خودخواهی و نوع دوستی با سودگرایی در تضاد است ، از این جهت که خودپرستی و نوع دوستی هر دو شکل متمرکز بر عامل گرایی پیامدوست (یعنی سوژه محور یا ذهنی ) هستند. با این حال ، فایده گرایی به عنوان عامل بی طرف (یعنی عینی و بی طرف ) تلقی می شود: منافع خود سوژه (یعنی خود ، یعنی "عامل" اخلاقی) را بیشتر یا کمتر از منافع ، خواسته ها یا رفاه دیگران
با این حال ، خودخواهی اخلاقی مستلزم این نیست که عوامل اخلاقی هنگام انجام مشورت اخلاقی به منافع و رفاه دیگران آسیب برسانند. به عنوان مثال ، آنچه به نفع شخصی یک عامل است ممکن است به طور اتفاقی م effectثر ، مفید یا خنثی در تأثیر آن بر دیگران باشد. فردگرایی اجازه می دهد که علاقه و رفاه دیگران نادیده گرفته شود یا نه ، مادامی که آنچه انتخاب می شود در ارضای منافع شخصی عامل مiousثر باشد. خودخواهی اخلاقی نیز لزوماً مستلزم آن نیست که در پی منافع شخصی ، همیشه باید آنچه را که می خواهیم انجام دهیم. به عنوان مثال ، در بلند مدت ، برآورده شدن خواسته های کوتاه مدت ممکن است برای خود مضر باشد. بنابراین ، لذت زودگذر به عقب نشینی طولانی مدت ائودایمونیا می انجامد . به قول جیمز راچلز، "خودخواهی اخلاقی ... خودخواهی را تایید می کند ، اما حماقت را تأیید نمی کند." [4]
خودخواهی اخلاقی اغلب به عنوان مبنای فلسفی برای حمایت از آزادیخواهی راست و آنارشیسم فردگرا مورد استفاده قرار می گیرد . [5] این موضع گیری های سیاسی است که تا حدی بر این باور استوار است که افراد نباید به طور اجباری دیگران را از اعمال آزادی عمل منع کنند.
فهرست
- 1تشکیل می دهد
- 2تاریخ
- 3توجیهات
- 4انتقاد
- 5حامیان برجسته
- 6همچنین ببینید
- 7پانویسها و منابع
- 8منابع
- 9لینک های خارجی
فرمها [ ویرایش ]
خودخواهی اخلاقی را می توان به طور کلی به سه دسته فردی ، شخصی و جهانی تقسیم کرد. خودگرایی اخلاقی فرد را نگه دارید که همه مردم باید هر چه مزایای "من" (انجام در فرد ) منافع شخصی؛ یک خودخواه اخلاقی شخصی معتقد است که آنها باید به نفع خود عمل کنند ، اما در مورد آنچه دیگران باید انجام دهند ادعایی ندارند. یک خودخواه اخلاقی جهانی استدلال می کند که هر کس باید به گونه ای عمل کند که به نفع خود او باشد. [6] [7]
تاریخچه [ ویرایش ]
خودگرایی اخلاقی توسط فیلسوف هنری سیدگویک در کتاب روشهای اخلاق ، که در سال 1874 نوشته شده بود ، معرفی شد. سیدگویک خودخواهی را با فلسفه فایده گرایی مقایسه کرد و نوشت که در حالی که فایده گرایی به دنبال حداکثر کردن لذت کلی بود ، خودخواهی تنها بر حداکثر کردن لذت فردی تمرکز داشت. [8]
فیلسوفان قبل از سیدگویک نیز به صورت گذشته نگر به عنوان خودخواهان اخلاقی شناخته شده اند. یکی از نمونه های قدیمی فلسفه یانگ ژو (قرن چهارم قبل از میلاد) ، یانگیسم است که وی ویو یا "همه چیز را برای خودم" به عنوان تنها فضیلت لازم برای پرورش خود می داند. [9] فیلسوفان یونان باستان مانند افلاطون ، ارسطو و رواقیان نمایندگان اخلاق فضیلت بودند و "اصل رسمی را قبول نداشتند که هر چه خوب است ، ما فقط به دنبال خیر خود باشیم ، یا آن را به خیر دیگران ترجیح دهیم." " [8] با این حال ، اعتقادات Cyrenaicsاز آنها به عنوان "شکلی از لذت گرایی خودخواه" یاد می شود ، [10] و در حالی که برخی لذت طلبی اپیکور را شکلی از اخلاق فضیلت خوانده اند ، برخی دیگر معتقدند اخلاق او به درستی به عنوان خودخواهی اخلاقی توصیف شده است. [11]
توجیهات [ ویرایش ]
فیلسوف جیمز راشلز ، در مقاله ای که عنوان نظریه نام خود را می گیرد ، سه استدلال را که بیشتر به نفع آن مطرح می شود ، بیان می کند: [12]
- راشلز می نویسد: "اولین استدلال ، دارای چندین تنوع است که هر یک یک نکته کلی را نشان می دهد: [13]
- "هر یک از ما از نزدیک با خواسته ها و نیازهای شخصی خود آشنا هستیم. علاوه بر این ، هر یک از ما به طور منحصر به فرد برای پیگیری موثر این خواسته ها و نیازها قرار داریم. در عین حال ، ما خواسته ها و نیازهای دیگران را فقط به طور ناقص می شناسیم ، و ما بنابراین ، منطقی است که باور کنیم اگر ما قصد داشته باشیم "نگهبان برادرمان" باشیم ، اغلب این کار را به هم می ریزیم و بیش از آنکه کار خوب انجام دهیم ، به شیطنت می پردازیم. " [4]
- صدقه دادن به کسی به معنای تحقیر اوست ، و این بدان معناست که او به چنین سخاوتمندی متکی است و کاملاً قادر به مراقبت از خود نیست. راشلز می گوید: "این ، به همین دلیل است که دریافت کنندگان" خیریه "اغلب ناراحت هستند تا قدردان." [14]
- نوع دوستی ، در نهایت ، ارزش فرد را نفی می کند و بنابراین هم برای جامعه و هم برای اجزای فردی آن مخرب است و زندگی را صرفاً به عنوان چیزی که باید قربانی شود ، می بیند. از فیلسوف عین رند نقل شده است که می نویسد: "[من] انسان اخلاق نوع دوستی را می پذیرم ، اولین دغدغه او این نیست که چگونه زندگی کند بلکه چگونه آن را قربانی کند." [15] علاوه بر این ، "[اصل] نوع دوستی این است که انسان حق ندارد به خاطر خود وجود داشته باشد ، که خدمت به دیگران تنها توجیه وجود او است و ایثارگری بالاترین وظیفه اخلاقی او است ، فضیلت یا ارزش " او می نویسد ، "هدف اخلاق این است که به شما بیاموزد ، نه اینکه رنج بکشید و بمیرید ، بلکه لذت ببرید و زندگی کنید." [16]
- همه وظایف اخلاقی پذیرفته شده ما ، از آسیب رساندن به دیگران تا گفتن همیشه حقیقت تا عمل به وعده ها ، ریشه در یک اصل اساسی منفعت شخصی دارد.
- با این حال ، مشاهده شده است که غذا خوردن (به ویژه ، هنگامی که افراد دیگری در جهان گرسنه هستند) چنین اقدامی است که باعث تمایز به نفع خود می شود. خودخواهان اخلاقی مانند رند که به آسانی ارزش (مشروط) دیگران را برای یک فرد تصدیق می کنند و به آسانی همدلی با دیگران را تأیید می کنند ، دقیقاً عکس راشلز را استدلال کرده اند که این نوع دوستی است که تبعیض قائل می شود: "اگر احساس خوردن کیک یک ارزش است ، پس چرا این یک اغماض غیر اخلاقی در معده شما است ، اما یک هدف اخلاقی برای شماست که در معده دیگران به آن برسید؟ " [17] بنابراین نوع دوستی است که به گفته رند یک موقعیت دلخواه است.
انتقاد [ ویرایش ]
استدلال شده است که خودخواهی اخلاقی شدید خود را شکست می دهد. در مواجهه با وضعیت منابع محدود ، خودخواهان تا آنجا که می توانند از منابع استفاده می کنند و وضعیت کلی را برای همه بدتر می کنند. خودخواهان ممکن است پاسخ دهند که اگر وضعیت برای همه بدتر شود ، این خودخواه را شامل می شود ، بنابراین در واقع منافع شخصی منطقی آنها این نیست که اوضاع را به چنین افراطی برسانند. [18] با این حال، (غیر قابل تنظیم) تراژدی منابع مشترک و (خاموش)، معضل زندانی موارد است که در آن، از یک طرف، آن را عقلانی است برای یک فرد به دنبال به عنوان آنجا که ممکن را حتی اگراین وضعیت را برای همه بدتر می کند ، و از سوی دیگر ، این موارد خود را رد نمی کنند ، زیرا این رفتار منطقی باقی می ماند ، حتی اگر در نهایت خود را شکست دهد ، یعنی خود شکست دادن به معنی خود پس زدن نیست. خودخواهان ممکن است پاسخ دهند که تراژدی عوام ، تا حدودی زمین عمومی را شامل می شود. به این معنی که مشاغل ممنوع الخروج از خانه مستلزم مقررات است. بنابراین ، در این نظام اعتقادی ، استدلالی علیه فاجعه عوام ، اساساً استدلالی برای حقوق مالکیت خصوصی و سیستمی است که هم حقوق مالکیت و هم منافع شخصی منطقی-سرمایه داری را به رسمیت می شناسد. [19]به طور کلی ، خودخواهان می گویند احترام روزافزون به حقوق فردی به طور منحصر به فرد باعث افزایش ثروت و افزایش منابع قابل استفاده با وجود مقدار اولیه مواد اولیه می شود (به عنوان مثال غرب قبل از 1776 در مقابل پس از 1776 ، شرق در مقابل آلمان غربی ، هنگ کنگ در مقابل سرزمین اصلی چین ، شمال در مقابل کره جنوبی و غیره). [20]
با این حال ، نحوه استفاده از مدل مالکیت خصوصی برای بسیاری از نمونه های "عوام" مشخص نیست. به عنوان مثال می توان به ماهیگیری بزرگ ، جو و اقیانوس اشاره کرد. [21] [22]
برخی از مشکلات تعیین کننده خودخواهی اخلاقی اشاره شده است.
یکی این است که یک خودخواه اخلاقی نمی خواهد خودخواهی اخلاقی جهان شمول شود: همانطور که اگر دیگران نسبت به او نوع دوستانه رفتار کنند ، به نفع خودخواه است ، او نمی خواهد آنها خودخواهانه رفتار کنند. با این حال ، این چیزی است که او از نظر اخلاقی لازم الاجرا می داند. اصول اخلاقی او از دیگران می خواهد که از آنها پیروی نکنند ، که می توان آنها را مغلوب خود تلقی کرد و منجر به این پرسش شد: "چگونه می توان خودخواهی اخلاقی را از نظر اخلاقی لازم الاجرا دانست در صورتی که طرفداران آن نمی خواهند که به طور جهانی اعمال شود؟" [23]
اعتراض دیگر (به عنوان مثال توسط جیمز راشلز) بیان می کند که تمایز خودخواهی اخلاقی بین "خود" و "بقیه" - خواسته برای منافع "خود" مهم تر است - دلخواه است ، زیرا هیچ توجیهی برای آن قابل ارائه نیست. راشلز با توجه به اینکه شایستگی ها و خواسته های "بقیه" با خواسته های "خود" قابل مقایسه است ، در حالی که تمایز موجهی ندارد ، نتیجه می گیرد که "بقیه" باید به همان اندازه "خود" از لحاظ اخلاقی مورد توجه قرار گیرند. [23] [24]
حامیان برجسته [ ویرایش ]
اصطلاح خودخواهی اخلاقی به صورت بازگشتی در مورد فیلسوفانی مانند برنارد دو مندویل و بسیاری دیگر از ماتریالیست های نسل او به کار رفته است ، اگرچه هیچکدام خود را خودخواه ندانسته اند. توجه داشته باشید که ماتریالیسم لزوماً دلالت بر خودخواهی ندارد ، همانطور که کارل مارکس نشان داد ، و بسیاری دیگر از ماتریالیست ها که از اشکال جمع گرایی حمایت کردند . استدلال شده است که خودخواهی اخلاقی می تواند خود را به آنارشیسم فردگرا مانند بنیامین تاکر یا آنارکوکمونیسم و خودپرستی ترکیبی اما گلدمن بسپارد.، هر دو طرفدار بسیاری از ایده های خودخواهانه بودند که توسط ماکس اشتیرنر مطرح شد . در این زمینه ، خودپرستی راه دیگری برای توصیف این حس است که باید از خیر عمومی برای همه لذت برد. با این حال ، بیشتر آنارشیست های برجسته در تاریخ کمتر رادیکال بوده اند ، نوع دوستی و احساس اهمیت فرد را که قابل توجه است اما تا خودخواهی پیش نمی رود ، حفظ کرده اند. گرایشهای اخیر برای درک بیشتر خودخواهی در آنارشیسم از جهات کلاسیک کمتر مانند آنارشی پس از چپ یا موقعیت گرایی ناشی می شود (به عنوان مثال رائول وانیگم ). خودپرستی همچنین توسط سرمایه داران آنارکو مانند موری روتبارد مورد اشاره قرار گرفته است .
فیلسوف ماکس اشتیرنر ، در کتاب خود و خود ، اولین فیلسوفی بود که خود را خودخواه نامید ، اگرچه نوشته های وی نشان می دهد که او نه ایده جدیدی از اخلاق (خودخواهی اخلاقی) ، بلکه طرد اخلاق ( آمورالیسم) را می خواهد. ) ، به عنوان یک "شبح" موجود و محدود کننده ؛ برای این منظور ، اشتیرنر به عنوان اولین آنارشیست فردگرا توصیف شده است . فیلسوفان دیگر ، مانند توماس هابز و دیوید گوتیه، استدلال کرده اند که منازعاتی که وقتی افراد به دنبال اهداف خود هستند ، به بهترین نحو حل می شود ، در صورتی که همه آنها داوطلبانه از برخی اهداف خود چشم پوشی کنند-یعنی منافع شخصی اغلب با اجازه دادن به دیگران به بهترین شکل دنبال می شود. منافع شخصی خود را نیز دنبال کنند تا آزادی بین افراد برابر باشد. قربانی کردن منافع شخصی کوتاه مدت خود برای به حداکثر رساندن منافع شخصی بلندمدت خود ، یکی از انواع " منافع شخصی منطقی " است که ایده ای است که در پشتوانه خودخواهی اخلاقی اکثر فیلسوفان وجود دارد. خودپرستها همچنین استدلال کرده اند که علایق واقعی فرد فوراً آشکار نیست و تعقیب منافع شخصی بیش از صرفاً به دست آوردن برخی از کالاها ، بلکه حداکثر کردن منافع آنها را شامل می شود .
فردریش نیچه ، فیلسوف ، پیشنهاد کرد که رفتار خودخواهانه یا "تأیید کننده زندگی" باعث ایجاد حسادت یا " رنجش " در دیگران می شود و این انگیزه روانی نوع دوستی در مسیحیت است . هلموت شوک ، جامعه شناس ، حسادت را انگیزه تلاش جمعی جامعه برای کاهش دستاوردهای نامتناسب افراد موفق از طریق محدودیت های اخلاقی یا قانونی دانست ، که نوع دوستی در این میان اصلی است. [25] علاوه بر این ، نیچه (در فراسوی خوب و شر ) و Alasdair MacIntyre (در پس از فضیلت ) اشاره کرده اند که یونانیان باستاناخلاق را با نوع دوستی به شیوه ای که تمدن غربی پس از مسیحیت انجام داده است ، ارتباط نداد . نظر ارسطو این است که ما در قبال خودمان و همچنین در قبال دیگران (به عنوان مثال دوستان) و به طور کلی در برابر پلیس وظایفی داریم . همین امر در مورد توماس آکویناس ، کریستین ولف و امانوئل کانت صادق است ، آنها ادعا می کنند که وظایفی در قبال خودمان مانند ارسطو داریم ، اگرچه گفته شده است که برای ارسطو ، وظیفه نسبت به خویشتن اصلی است. [26]
آیند رند استدلال کرد که بین افراد آزاد و منطقی ، منافع مثبت وجود دارد ، به گونه ای که هیچ عامل اخلاقی نمی تواند شخص دیگری را به طور منطقی با منافع شخصی بلند مدت خود مجبور کند. رند استدلال کرد که افراد دیگر برای رفاه افراد (از طریق تحصیل ، تجارت و محبت) ارزش بسیار زیادی دارند ، اما همچنین این ارزش تنها در شرایط آزادی سیاسی و اقتصادی به طور کامل قابل درک است. به گفته رند ، تجارت داوطلبانه به تنهایی می تواند این اطمینان را به وجود آورد که تعامل انسان ها متقابلاً سودمند است. [27] شاگرد رند ، لئونارد پیکوفاستدلال کرده است که شناسایی منافع خود بدون استفاده از اصول غیرممکن است و منافع شخصی را نمی توان به طور مداوم بدون رعایت اصول اخلاقی خاص دنبال کرد. [28] اخیراً ، نویسنده هایی مانند تارا اسمیت ، تیبور ماشان ، آلن گوتلف ، دیوید کلی ، داگلاس راسموسن ، ناتانیل براندن ، هری بینسوانگر ، اندرو برنشتاین و کریگ بیدل از موضع رند نیز دفاع کرده اند .
فیلسوف دیوید ال. نورتون خود را "فردگرا اخلاقی" می داند و مانند رند ، بین وفاداری فرد به خودشکوفایی خود یا "سرنوشت شخصی" و دستیابی به رفاه جامعه هماهنگی می بیند. [29]
منبع
https://en.wikipedia.org/wiki/Ethical_egoism