اروپای قرون وسطی [ ویرایش ]
فلسفه سیاسی قرون وسطایی در اروپا به شدت تحت تأثیر تفکر مسیحی بود. وجه مشترک بسیاری با تفکر اسلامی معتزلی داشت به این دلیل که کاتولیک های روم تصور می کردند که فلسفه را زیر نظر الهیات ، دلیل وحی نمی کند ، اما در صورت تناقضات ، عقل را تابع ایمان به عنوان اشعری اسلام می داند. اسکولاستیک ها با ترکیب فلسفه ارسطو با مسیحیت سنت آگوستین بر هماهنگی بالقوه ذاتی عقل و وحی تأکید کردند. [21] شاید تأثیرگذارترین فیلسوف سیاسی اروپای قرون وسطایی سنت توماس آکوئیناس بود که به معرفی مجدد ارسطو کمک کردآثار وی ، که فقط از طریق مسلمانان اسپانیا به همراه اروپایی کاتولیک به همراه تفسیرهای آورورس ارسال شده بود . استفاده آکویناس از آنها دستور کار را تعیین کرد ، زیرا فلسفه سیاسی مکتبی قرنها تا رنسانس بر اندیشه اروپایی تسلط داشت . [22]
برخی از فیلسوفان سیاسی قرون وسطایی ، مانند آکویناس در Summa Theologica خود ، این ایده را مطرح کردند که پادشاهی که یک مستبد است ، اصلاً پادشاه نیست و می تواند سرنگون شود. دیگران ، مانند نیکول اورسم در Livre de Politiques ، به طور قاطع این حق سرنگونی یک حاکم ناعادل را رد کردند.
مگنا کارتا ، مشاهده توسط بسیاری به عنوان سنگ بنای آزادی سیاسی انگلیس و آمریکا، به صراحت از حق شورش علیه حاکم به خاطر عدالت را پیشنهاد می کند. سایر اسناد مشابه Magna Carta در سایر کشورهای اروپایی مانند اسپانیا و مجارستان یافت می شود. [23]
رنسانس اروپایی [ ویرایش ]
در دوران رنسانس فلسفه سیاسی سکولار بعد از حدود یک قرن تفکر سیاسی الهیاتی در اروپا شکل گرفت. در حالی که قرون وسطی عملاً سیاست سکولار را تحت حاکمیت امپراتوری مقدس روم مشاهده می کرد ، حوزه دانشگاهی کاملاً مکتبی بود و بنابراین ماهیت مسیحی داشت.
نیکولو ماکیاولی [ ویرایش ]
یکی از تأثیرگذارترین آثار در این دوره شکوفایی ، شاهزاده نیکولو ماکیاولی بود که بین سالهای 1511 تا 12 نوشته شد و در 1532 ، پس از مرگ ماکیاولی منتشر شد. این اثر و همچنین "گفتارها" ، تجزیه و تحلیل دقیق دوران باستان کلاسیک ، تأثیر زیادی بر اندیشه سیاسی مدرن در غرب داشت. اقلیتی (از جمله ژان ژاک روسو ) شاهزاده را به عنوان طنزی تعریف کردند که پس از بازپس گیری فلورانس توسط مدیچی ها و اخراج بعدی ماکیاولی از فلورانس به مدیچی ها داده شد. [24] اگرچه این اثر برای خانواده دی مدیچی نوشته شده است تا شاید بتواند بر آنها تأثیر بگذارد تا او را از تبعید رها کنند ، اما ماکیاولی ازجمهوری فلورانس به جای الیگارشی خانواده دی مدیچی . به هر حال ، ماکیاولی دیدگاه عمل گرایانه و تا حدودی نتیجه گرایانه ای را در مورد سیاست ارائه می دهد ، که به موجب آن خیر و شر تنها وسیله ای برای رسیدن به هدف است - یعنی کسب و حفظ قدرت مطلق. توماس هابز ، که به خاطر نظریه قرارداد اجتماعی مشهور است ، در آغاز قرن هفدهم در دوران رنسانس انگلیس این دیدگاه را گسترش می دهد.به اگرچه نه ماکیاولی و نه هابز به حق الهی پادشاهان اعتقاد نداشتند ، اما هر دو به خودخواهی ذاتی فرد اعتقاد داشتند. لزوماً این اعتقاد بود که آنها را وادار کرد تا از قدرت مرکزی قوی به عنوان تنها وسیله جلوگیری از فروپاشی نظم اجتماعی استفاده کنند. [25]
روشنگری اروپایی [ ویرایش ]
" آزادی رهبری مردم" اثر یوجن دلاکروا (1830 ، لوور) ، نقاشی ای که در زمانی خلق شد که فلسفه های سیاسی قدیمی و مدرن با تضاد خشونت آمیزی مواجه شدند.
در دوران روشنگری ، نظریه های جدیدی درباره آنچه انسان بود و هست و تعریف واقعیت و نحوه درک آن ، همراه با کشف جوامع دیگر در قاره آمریکا و نیازهای متغیر جوامع سیاسی (به ویژه در به دنبال جنگ داخلی انگلیس ، انقلاب آمریکا ، انقلاب فرانسه و انقلاب هائیتی ). این نظریه های جدید به پرسش ها و بینش های جدیدی از سوی متفکرانی مانند توماس هابز ، جان لاک ، بنیامین کنستانت و ژان ژاک روسو منجر شد .
این نظریه پردازان از دو س basicال اساسی برانگیخته شده بودند: یکی اینکه مردم به چه حقی یا نیازی دولت تشکیل می دهند. و دو ، بهترین شکل برای یک ایالت می تواند باشد. این سوالات اساسی شامل تمایز مفهومی بین مفاهیم "دولت" و "دولت" بود. تصمیم گرفته شد که "دولت" به مجموعه ای از نهادهای ماندگار که از طریق آنها قدرت توزیع شده و استفاده از آن توجیه می شود ، اشاره داشته باشد. واژه "دولت" به گروه خاصی از اشخاص اشاره می کند که نهادهای ایالت را اشغال کرده اند و قوانین و مقرراتی را ایجاد می کند که مردم ، از جمله آنها ، ملزم به رعایت آنها هستند. این تمایز مفهومی در علوم سیاسی همچنان ادامه دارد ، اگرچه برخی از دانشمندان سیاسی ، فیلسوفان ، مورخان و مردم شناسان فرهنگیآنها استدلال کرده اند که بیشتر اقدامات سیاسی در هر جامعه ای خارج از حالت خود اتفاق می افتد و جوامعی وجود دارند که در دولتهایی سازماندهی نشده اند که با این وجود باید از نظر سیاسی مورد توجه قرار گیرند. تا زمانی که مفهوم نظم طبیعی مطرح نشده باشد ، علوم اجتماعی نمی توانند مستقل از تفکر خداشناسی تکامل یابند . از زمان انقلاب فرهنگی قرن هفدهم در انگلستان ، که به فرانسه و بقیه اروپا سرایت کرد ، جامعه تابع قوانین طبیعی مشابه جهان فیزیکی در نظر گرفته شد. [26]
روابط سیاسی و اقتصادی به شدت تحت تأثیر این نظریه ها قرار گرفت زیرا مفهوم صنف تابع نظریه تجارت آزاد بود و تسلط الهیات کاتولیک رومی به طور فزاینده ای توسط کلیساهای پروتستان تابع هر دولت-ملت به چالش کشیده شد.، که همچنین (به نوعی کلیسای کاتولیک روم اغلب با عصبانیت انتقاد می کرد) به زبان مبتذل یا بومی هر منطقه تبلیغ می کرد. تجارت آزاد برخلاف این نظریه های دینی ، یک سیاست تجاری است که واردات یا صادرات را محدود نمی کند. همچنین می توان آن را به عنوان ایده بازار آزاد که در تجارت بین المللی اعمال می شود درک کرد. در دولت ، تجارت آزاد عمدتا توسط احزاب سیاسی حمایت می شود که دارای موقعیت های اقتصادی لیبرال هستند در حالی که احزاب سیاسی چپ و ملی گرای اقتصادی از حمایت گرایی حمایت می کنند ، برعکس تجارت آزاد. با این حال ، روشنگری یک حمله آشکار به دین ، به ویژه مسیحیت بود. صریح ترین منتقد کلیسای فرانسه فرانسوا ماری آروئه دو ولتر بود ، نماینده ای از روشنگری.
مورخان توصیف ولتر از تاریخ مسیحیت را "تبلیغاتی" توصیف کرده اند. ولتر تا حدی مسئول سوء استفاده از عبارت Credo quia absurdum به پدران کلیسا است. در نامه ای به فردریک دوم ، پادشاه پروس ، مورخ 5 ژانویه 1767 ، وی در مورد مسیحیت نوشت: La nôtre [دین] بدون محدودیت به علاوه تمسخر ، la plus absurde ، et la plus sanguinaire qui ait jamais infecté le monde. "ما [یعنی دین مسیحی] مطمئناً مضحک ترین ، پوچ ترین و خونین ترین دین است که تا کنون این جهان را آلوده کرده است. نمی گویم ، اعلیحضرت با از بین بردن این خرافات بدنام ، خدمت ابدی به نوع بشر خواهد کرد. در میان غوغا ، که شایسته روشن بینی نیستند و مستعد هر یوغ هستند ؛ من در میان افراد صادق می گویم ، در میان مردان فکر کننده ، در میان کسانی که مایل به تفکر هستند. ... تنها پشیمانی من از مرگ این است که نمی توانم به شما در این کار شریف کمک کنم ، بهترین و قابل احترام ترین چیزی که ذهن بشر می تواند به آن اشاره کند. "بعد از ولتر ، دین هرگز دیگر در فرانسه یکسان نخواهد بود.[27]
همچنین ، این آموزه در جهان جدید و تمدن های پیشرفته آزتک ، مایا ، اینکا ، موهیکان ، دلاور ، هورون و به ویژه ایروکویی ها گسترش نیافته است . ایروکیون فلسفه، به ویژه، به به مسیحی فکر از زمان و در بسیاری از موارد در واقع برخی از موسسات به تصویب رسید در ایالات متحده با الهام: به عنوان مثال، بنجامین فرانکلین تحسین بزرگ برخی از روش های از بود کنفدراسیون ایروکی، و بسیاری از ادبیات اولیه آمریکا بر فلسفه سیاسی بومیان تأکید داشتند. Iroquois (/ˈɪrəkwɔɪ/یا/ˈɪrəkwɑː/) یا Haudenosaunee یک کنفدراسیون بومی شمال شرقی از لحاظ تاریخی قدرتمند در آمریکای شمالی هستند. آنها در طول سالهای استعمار در فرانسه به عنوان Iroquois League ، و بعداً به عنوان کنفدراسیون Iroquois ، و در انگلیسی به عنوان پنج ملت ، شامل Mohawk ، Onondaga ، Oneida ، Cayuga و Seneca شناخته می شدند. پس از 1722 ، آنها مردم توسکارورا را از جنوب شرقی در اتحاد خود پذیرفتند ، زیرا آنها همچنین ایروکویی زبان بودند و به شش ملت معروف شدند. [28]
جان لاک [ ویرایش ]
جان لاک به ویژه این اثر جدید عصر نظریه سیاسی را با اثر خود دو رساله دولت نشان داد . لاک در آن نظریه ای درباره طبیعت ارائه می دهد که به طور مستقیم تصور او را درباره چگونگی وقوع توسعه سیاسی و چگونگی ایجاد آن از طریق تعهدات قراردادی تکمیل می کند. لاک در رد نظریه سیاسی سر رابرت فیلمر از نظر پدرانه به نفع یک سیستم طبیعی مبتنی بر طبیعت در یک سیستم خاص ، اظهار نظر کرد. نظریه حق الهی پادشاهانتبدیل به یک فانتزی گذرا شد ، در معرض نوع تمسخری قرار گرفت که جان لاک با آن رفتار می کرد. بر خلاف ماکیاولی و هابز اما مانند آکویناس ، لاک حکم ارسطو را مبنی بر اینکه انسان به عنوان یک حیوان اجتماعی به دنبال خوشبختی در وضعیت هماهنگی اجتماعی است ، می پذیرد. برخلاف دیدگاه غالب آکویناس در مورد نجات روح از گناه اولیه ، لاک معتقد است ذهن انسان به عنوان tabula rasa به این جهان می آید . از نظر لاک ، دانش نه ذاتی است ، نه آشکار و نه مبتنی بر اقتدار ، بلکه مشمول عدم قطعیتی است که با عقل ، مدارا و اعتدال تعدیل شده است. از نظر لاک ، یک حاکم مطلق به پیشنهاد هابز غیر ضروری است ، زیرا قانون طبیعی بر اساس عقل است و به دنبال آرامش و بقا برای انسان است.
جان استوارت میل [ ویرایش ]
کار جان استوارت میل در زمینه فلسفه سیاسی در آزادی ، در آزادی آغاز می شودمentialثرترین بیانیه از اصول لیبرالی او است. او با تشخیص تهدیدهای قدیمی و جدید علیه آزادی شروع می کند. تهدید قدیمی آزادی در جوامع سنتی یافت می شود که در آنها حکومت یک نفر (سلطنت) یا چند (اشراف) وجود دارد. اگرچه می توان نگران محدودیت آزادی توسط پادشاهان خیرخواه یا اشراف بود ، اما نگرانی سنتی این است که وقتی حاکمان از نظر سیاسی به حساب افراد تحت حاکمیت نرسند ، به نفع منافع خودشان حکومت می کنند تا منافع تحت حاکمیت. نظریه صریح میل در مورد حقوق در فصل پنجم فایده گرایی در زمینه نظریه وظیفه تحریم او معرفی شده است ، که یک شکل غیرمستقیم از فایده گرایی است و اقدامات اشتباه را به عنوان اقداماتی که برای تحریم مفید است ، معرفی می کند. میل سپس عدالت را به عنوان بخشی مناسب از وظیفه معرفی می کند. عدالت شامل وظایفی است که وظایف کاملی هستند - یعنی وظایفی که با حقوق ارتباط دارند. عدالت بر چیزی دلالت دارد که نه تنها انجام آن درست نیست و انجام ندادن آن اشتباه است ، بلکه برخی افراد می توانند آن را به عنوان یک امر حق از ما مطالبه کنند. بنابراین این وظایف کامل باعث ایجاد آزادی و آزادی جمعی در داخل یک دولت می شود. او استفاده میکند،در مورد آزادیبحث در مورد برابری جنسیتی در جامعه از نظر میل ، فایده گرایی ابزار کاملی برای توجیه برابری جنسیتی در موضوع تسلیم زنان بود ، که به مطیعیت سیاسی ، قانونی و اجتماعی زنان اشاره داشت. هنگامی که زنی ازدواج کرد ، با همسرش وارد یک قرارداد قانونی شد. هنگامی که او با وجود قانونی خود ازدواج کرد ، به عنوان یک فرد تحت "وحدت زناشویی" معلق شد. در حالی که به راحتی می توان تصور کرد که زن در این شرایط ازدواج نمی کند ، ازدواج نکردن پیامدهای اجتماعی دارد. زن تنها در صورتی می تواند از نظر اجتماعی و ثروت پیشرفت کند که شوهر ثروتمندی برای انجام کارهای مقدماتی داشته باشد. میل از اخلاق فایده گرایانه خود برای ارزیابی چگونگی برابری جنسیتی بهترین راه برای دستیابی به "بزرگترین سود برای بیشترین تعداد" استفاده می کند: "
"مانع اصلی" برای میل مربوط به توانایی فکری زنان است. تابع زنان به این امر در زنان جامعه نگاه می کند و معتقد است که کاهش توان فکری آنها دانش و مهارت نیمی از مردم را هدر می دهد. چنین دانش از دست رفته می تواند ایده هایی را تدوین کند که می تواند لذت جامعه را به حداکثر برساند.
بنیامین کنستانت [ ویرایش ]
مقاله اصلی: آزادی قدیمی ها در مقایسه با مدرن ها
کنستانت که یکی از اولین متفکرانی بود که با نام "لیبرال" شناخته شد ، به دنبال بریتانیا بود تا روم باستان ، الگویی عملی از آزادی در یک جامعه بزرگ تجاری. او بین "آزادی قدیمی ها" و "آزادی مدرن ها" تمایز قائل شد. آزادی مشرق آزادی جمهوری مشارکتی بود که به شهروندان این حق را می داد که مستقیماً از طریق مناظرات و رای گیری در مجمع عمومی بر سیاست تأثیر بگذارند. برای حمایت از این میزان مشارکت ، شهروندی یک تعهد اخلاقی سنگین بود که مستلزم صرف زمان و انرژی قابل توجهی بود. به طور کلی ، این امر مستلزم انجام یک جامعه فرعی از برده ها برای انجام بسیاری از کارهای مولد بود ، و شهروندان را برای مشورت در امور عمومی آزاد می گذاشت. آزادی باستان نیز محدود به جوامع نسبتاً کوچک و همگن بود ،
در مقابل ، آزادی مدرن ها بر اساس دارا بودن آزادی های مدنی ، حاکمیت قانون و آزادی از مداخلات بیش از حد دولت استوار بود. مشارکت مستقیم محدود خواهد بود: پیامد ضروری اندازه دولتهای مدرن ، و همچنین نتیجه اجتناب ناپذیر ایجاد یک جامعه تجاری که در آن برده وجود ندارد ، اما تقریباً همه باید از طریق کار امرار معاش کنند. در عوض ، رای دهندگان نمایندگانی را انتخاب می کردند که به نمایندگی از مردم در پارلمان مشورت می کردند و شهروندان را از ضرورت مشارکت سیاسی روزانه نجات می دادند.
علاوه بر این ، کنستانت معتقد بود که در دنیای مدرن ، تجارت برتر از جنگ است. وی به این دلیل که اشتراکی ناپلئون غیر لیبرال است و دیگر مناسب سازمان های تجاری تجاری مدرن نیست ، به اشتیاق رزمی ناپلئون حمله کرد. آزادی باستان تمایل به جنگ داشت ، در حالی که دولتی که بر اساس اصول آزادی مدرن سازماندهی شده باشد ، با همه ملت های صلح طلب صلح خواهد داشت.
توماس هابز [ ویرایش ]
مهمترین نتیجه عملی نظریه سیاسی هابز این است که دولت یا جامعه نمی توانند امن باشند مگر در اختیار حاکمیت مطلق. از این رو ، این دیدگاه مطرح می شود که هیچ فردی نمی تواند از حقوق مالکیت در برابر حاکمیت برخوردار باشد و بنابراین حاکم می تواند بدون رضایت آنها کالاهای افراد تحت امر خود را بگیرد.
در لویاتان ، هابز آموزه خود را در مورد بنیان گذاری دولتها و دولتهای مشروع و ایجاد یک علم عینی درباره اخلاق بیان کرد. [ نیازمند منبع ] بخش عمده ای از کتاب با نشان دادن ضرورت یک مرجع مرکزی قوی برای جلوگیری از شر اختلاف و جنگ داخلی مشغول است.
هابز با درک مکانیکی انسان ها و علاقه های آنها ، فرض می کند زندگی بدون حکومت چگونه خواهد بود ، شرایطی که او آن را وضعیت طبیعت می نامد. در آن ایالت ، هر شخص حق یا مجوزی برای هر چیزی در جهان دارد. هابز معتقد است این امر منجر به "جنگ همه علیه همه" می شود.
ژان ژاک روسو [ ویرایش ]
قرارداد اجتماعی اساس یک نظم سیاسی مشروع را در چارچوب جمهوری خواهی کلاسیک ترسیم می کند. این کتاب در سال 1762 منتشر شد و یکی از تأثیرگذارترین آثار فلسفه سیاسی در سنت غربی شد. این مقاله برخی از ایده های ذکر شده در کارهای قبلی ، مقاله Politconomie Politique (گفتمان در مورد اقتصاد سیاسی) ، که در دائرclالمعارف دیدرو ارائه شده است را توسعه داد. رساله با خطوط آغازین نمایشی آغاز می شود: "انسان آزاد متولد می شود و در همه جا در زنجیر است. کسانی که خود را ارباب دیگران می پندارند در واقع برده های بزرگتری از آنها هستند."
روسو مدعی شد که وضعیت طبیعت یک شرط اولیه بدون قانون و اخلاق است ، که بشر آن را به خاطر منافع و ضرورت همکاری ترک کرد. با پیشرفت جامعه ، تقسیم کار و مالکیت خصوصی ، بشر را ملزم به پذیرش نهادهای حقوقی کرد. در مرحله انحطاط جامعه ، انسان مستعد رقابت مکرر با همنوعان خود است و در عین حال به طور فزاینده ای به آنها وابسته می شود. این فشار مضاعف هم بقا و هم آزادی او را تهدید می کند.