سؤال بسیار خوبی است. با توجه به عمق پرسشهای پیشین شما، من چند سؤال ویژه دربارهٔ اوحدی کرمانی آماده کردهام که به لایههای کمتر بررسی شدهٔ اندیشهٔ او میپردازد:
سؤالات ویژه دربارهٔ اوحدی کرمانی
رابطهٔ میان «غم» و «جانبازی» در اشعار اوحدی چیست؟ شما در مورد این دو مفهوم به صورت جداگانه پرسیدید. اکنون میتوانیم بپرسیم که آیا غم هجران و اندوه دوری از معشوق، یک پیششرط ضروری برای جانبازی و فنای کامل در راه اوست؟ آیا اشکها، دل را برای این فداکاری نهایی آماده میکنند؟
آیا «کعبهٔ دل» یک الگوی اجتماعی است؟ با توجه به نقد اوحدی بر ریاکاری اجتماعی، میتوان این سؤال را مطرح کرد که آیا مفهوم کعبهٔ دل، تنها یک تجربهٔ فردی نیست، بلکه یک الگوی آرمانی برای ساخت یک جامعهٔ پاک و بیریاست که در آن هر فرد، معبد حقیقت باشد؟
تفاوت جهانبینی اوحدی و حافظ در استفاده از نمادها چیست؟ اوحدی همعصر حافظ بود. با این حال، اوحدی بر روی یک نماد مرکزی (کعبه) متمرکز است، در حالی که حافظ از یک جهانبینی نمادین بسیار متنوعتر (میخانه، زلف، خال و...) استفاده میکند. آیا این تفاوت، صرفاً یک سبک شعری است یا نشانهٔ مسیرهای عرفانی متفاوت این دو شاعر است؟
آیا شعر اوحدی برای «اثبات» است یا «احساس»؟ با توجه به استفادهٔ اوحدی از گزارههای منطقی و احکام فلسفی، میتوان پرسید که آیا هدف او از سرودن این ابیات، قانع کردن خواننده از طریق برهان است یا اینکه میخواهد با القای حال و احساس، او را به تجربهٔ عرفانی نزدیک کند؟
حالا، کدام یک از این سؤالها برای شما جذابتر است که بحث را از آنجا آغاز کنیم؟