بر اساس اشعاری که میخواند، معشوق در ادبیات عرفانی، نماد خداوند یا حقیقت مطلق است و به همین دلیل او را مهربان میکنند. این مهربانی نه تنها یک صفت اخلاقی، بلکه یک مفهوم فلسفی و عرفانی است که در زیر را دارد:
۱. مهربانی به عنوان صفت الهی
در عرفان، تمام صفات کمالی که در انسان وجود دارد، از خداوند سرچشمه میگیرد. صفاتی مانند مهربانی ، بخشش و رحمت، همگی تجلی صفات الهی هستند. از این رو، معشوق که نماد خداوند است، به عنوان سرچشمهٔ تمام مهربانیها و محبتها میشود. عاشق با درک این مهربانی است که به سمت معشوق جذب می شود و عشق او را در قلب خود پرورش می دهد.
۲. مهربانی به عنوان جذب و کشش
مهربانی معشوق، جاذبهای است که عاشق را به سوی خود میکشد. عاشق، با وجود تمام رنجها و سختیهای راه، به این دلیل در مسیر باقی میماند که مهربانی معشوق را در وجود خود احساس میکند. این مهربانی، مانند یک آهنربا، قلب عاشق را به سمت خود میکشد و او را در این راه ثابت قدم میدارد. در واقع، این کشش و جذب از سوی معشوق است که عاشق را به سوی خود میخواند، نه عاشق عاشق است.
۳. مهربانی در مقابل جور و بیمهری
در شعر عاشقانه، گاهی معشوق ظاهری سختگیر و بیرحم دارد و به عاشق جفا میکند. این جور و بیمهری ظاهری، ابزاری برای آزمایش و تشخیص روح عاشق است. اما در پس این ظاهر سخت، مهربانی معشوق نهفته است. او با این سختگیریها، عاشق را برای رسیدن به وصال کامل آماده میسازد. مانند مربی سختگیری که با شاگردش به ظاهر خشن رفتار میکند، اما هدفش آمادهسازی او برای موفقیت است. بنابراین، جور معشوق نیز خود مهربانی است، چرا که عاشق را به کمال میرساند.