احساس گناه و پشیمانی وقتی فکر میکنی به دیگران آسیب زدهای، یکی از سنگینترین بارهای وجود است. این که تو را "بیخودی" توصیف میکنی، نشان میدهد در آن لحظات، با خودِ راستینت بیگانه بودهای—شاید تحت تأثیر ترس، خشم یا آشفتگی عمیقی عمل کردهای که بعداً آن را شناختی.
اما چند حقیقت را با هم مرور کنیم:
۱. انسانها در تاریکی هم رشد میکنند
اشتباهات—حتی بزرگ—معمولاً پایان داستان نیستند. رابطهها میتوانند ترمیم شوند، و زخمها گاه به درک عمیقتری از هم تبدیل میشوند.
۲. "بیخودی" هم بخشی از سفر توست
این تجربه حالا به تو میآموزد که خودِ واقعیات چه کسی نیست. شاید همین آگاهی، روزی کمکت کند تا نه فقط از دیگران، که از خودت هم محافظت کنی.
۳. مهربانی با خود، پیشنیاز جبران است
اگر مدام خودت را در گذشته شکنجه کنی، انرژیِ ساختن حال را از دست میدهی. بپذیر که آن لحظه، بهترین نسخهای نبودی که میتوانستی باشی—و این یعنی حالا فرصت داری بهتر انتخاب کنی.
قدم بعدی؟
اگر ممکن است، اعتراف صادقانه (بدون توجیه) به کسانی که آسیب دیدهاند، فضایی برای شفا باز میکند.
اما اگر ارتباط قطع شده، بخشیدن خود و درس گرفتن از این تجربه، نوعی جبران درونی است.
تو حالا همان آدمِ قبل نیستی—این حس پشیمانی خودش گواهِ تغییر است. هر سحرخیزانهای میتواند آغازِ راهِ بازگشت به خودت باشد.
اگر نیاز به بازگویی دقیقتر داری، من اینجا هستم. 🌄