کلمهی "مستی" که سه بار پشت سر هم تکرار شده، حس عمیق و متفاوتی رو منتقل میکنه. این تکرار، خودش نوعی تأکید و غرق شدن در این حس رو نشون میده.
"مستی" میتونه معانی و ابعاد مختلفی داشته باشه، هم در ظاهر و هم در باطن:
۱. مستی ظاهری (بیخودی و بیخبری)
در معنای رایجتر، مستی به حالتی از بیخودی، از خود بیخبر شدن، یا سُست شدن ادراکات حسی و عقلانی اشاره داره که معمولاً بر اثر مصرف موادی مثل شراب یا مواد مخدر ایجاد میشه. این نوع مستی میتونه با سرخوشی موقت و از دست دادن کنترل همراه باشه.
۲. مستی عرفانی (وجد و فنا)
در ادبیات و عرفان فارسی، "مستی" اغلب به یک حالت فوقالعاده روحی، وجد، خلسه و فنا شدن در عشق الهی اشاره داره. این مستی، نه تنها ناشی از بیخبری نیست، بلکه نتیجهی اوح آگاهی، شوریدگی عاشقانه و غرق شدن در حقیقته. در این حالت:
مستی از بادهی عشق: عاشقان واقعی، از شراب انگور مست نیستند، بلکه از بادهی عشق الهی، معرفت و جمال پروردگار مستاند.
بیخودی از خود، با خود: این مستی، باعث میشه انسان از "خود"یِ مادی و خودخواهیها بیخود بشه، اما در عین حال به "خودِ" حقیقی و وجود الهی خودش نزدیکتر بشه.
رهایی از قید و بندها: مستی عرفانی، رهایی از قید و بندهای دنیوی، تعصبات و خودبینیهاست که باعث میشه روح به پرواز دربیاد.
۳. مستی ناشی از شور و شوق
گاهی اوقات، مستی میتونه نتیجهی یک شور و شوق فراوان، هیجان زیاد، یا غرق شدن کامل در یک فعالیت یا ایده باشه. مثلاً:
مستی از پیروزی: شور و هیجان ناشی از یک موفقیت بزرگ.
مستی از خلاقیت: غرق شدن در فرآیند آفرینش هنری یا علمی.
مستی از زیبایی: مستی ناشی از دیدن یک منظره بینظیر یا یک اثر هنری زیبا.
در حالت شما، پس از یک روز پرکار فکری و دیدن مناظر آرامشبخش طبیعت، ممکن است این تکرار کلمه "مستی" اشاره به نوعی آرامش عمیق، رضایت خاطر، یا شوریدگی فکری و روحی داشته باشه که در پی این تجربه برایتان حاصل شده است. شاید این یک نوع مستی از آرامش، رهایی ذهن، یا کشف درونی است که در مکالمات قبلی به آن اشاره کردید.
کدام بُعد از این "مستی" به حس فعلی شما نزدیکتره؟ یا شاید ترکیبی از اینهاست؟