پرسش شما در مورد وجود ممتنع، وجود ممکن و وجود واجب به یکی از اساسیترین و مهمترین تقسیمبندیهای موجودات در فلسفه اسلامی (بهویژه حکمت مشاء و حکمت متعالیه) اشاره دارد. این تقسیمبندی مبنای بسیاری از براهین هستیشناختی، بهویژه برهان امکان و وجوب، برای اثبات وجود خداوند است.
فلاسفه مسلمان، هر آنچه را که در ذهن تصور میشود، از حیث رابطه با وجود و عدم، به سه دسته کلی تقسیم میکنند:
۱. واجبالوجود (Necessary Being)
تعریف: موجودی است که وجودش برای ذاتش ضروری و حتمی است و عدم (نیستی) برای او محال است. به عبارت دیگر، ذاتاً نمیتواند معدوم باشد.
ویژگیها:
علتناپذیر: واجبالوجود برای وجود خود به هیچ علت دیگری نیاز ندارد. وجودش از خودش است (واجبالوجود بالذات).
کامل مطلق: از آنجا که واجبالوجود عین وجود است و هیچگونه نقص یا محدودیتی در او راه ندارد، دارای تمام کمالات به نحو مطلق است (مانند علم مطلق، قدرت مطلق، حیات مطلق).
بسیط: مرکب نیست و هیچ جزء یا ترکیبی در ذات او راه ندارد.
واحد: تنها یک واجبالوجود میتواند وجود داشته باشد. اگر دو واجبالوجود فرض شود، هر یک باید به نحوی از دیگری متمایز باشد که این تمایز نشاندهنده یک جنبه امکانی و نیاز به دیگری برای این تمایز است و با وجوب وجود بالذات ناسازگار است.
مصداق: تنها مصداق واجبالوجود، خداوند متعال است.
برهان اثبات: وجود واجبالوجود از طریق براهینی مانند برهان امکان و وجوب، برهان صدیقین و ... اثبات میشود. (همانطور که در بحث "محال بودن دور و تسلسل" اشاره شد، سلسله موجودات ممکنالوجود باید به یک واجبالوجود منتهی شود).
۲. ممکنالوجود (Contingent Being)
تعریف: موجودی است که وجود و عدمش برای ذاتش یکسان است. یعنی نه وجود برایش ضروری است و نه عدم. ذاتاً نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم.
ویژگیها:
نیازمند به علت: برای اینکه یک ممکنالوجود به وجود آید یا معدوم شود، نیازمند یک علت خارجی (مرجّح) است که آن را از حالت تساوی میان وجود و عدم خارج کند و به سمت یکی از آن دو سوق دهد.
واجبالوجود بالغیر/ممتنعالوجود بالغیر: هر ممکنالوجودی، وقتی علتش محقق شود، واجبالوجود بالغیر میشود (یعنی وجودش از ناحیه علت ضروری میگردد) و وقتی علتش مفقود شود، ممتنعالوجود بالغیر میگردد (یعنی عدمش از ناحیه عدم علت ضروری میشود).
دارای ماهیت: ممکنالوجودها دارای ماهیت هستند که جدای از وجودشان است.
محدود و متغیر: همه ممکنالوجودها محدودند (زمانی، مکانی، کمالی) و دستخوش تغییر و تحول هستند.
مصادیق: تمام مخلوقات و موجودات عالم هستی، از انسان و حیوان و نبات گرفته تا ستارگان و کهکشانها، همگی ممکنالوجود هستند. اینها موجوداتی هستند که زمانی نبودهاند، سپس به وجود آمدهاند و زمانی نیز از بین خواهند رفت.
۳. ممتنعالوجود (Impossible Being)
تعریف: موجودی است که عدمش برای ذاتش ضروری و حتمی است و وجود برای او محال است. ذاتاً نمیتواند به وجود آید.
ویژگیها:
ذاتاً متناقض: ممتنعالوجودها معمولاً مفاهیمی هستند که در ذات خود دارای تناقض عقلیاند.
مصادیق:
شریک الباری (شریک برای خداوند): از آنجا که خداوند واجبالوجود و واحد مطلق است، وجود شریک برای او ذاتاً محال است.
جمع نقیضین: مانند "دایرهای که مربع است" یا "فرزندی که از پدر و مادر خود بزرگتر است" (که در تناقض با تعریف فرزند بودن است).
"عدمِ مطلق": عدمی که هیچگونه وجودی را در هیچ مرتبهای نمیپذیرد.
اهمیت این تقسیمبندی در فلسفه اسلامی:
اثبات وجود خداوند: این تقسیمبندی مبنای اصلی برهان امکان و وجوب است. فلاسفه استدلال میکنند که جهان موجودات، سراسر ممکنالوجودند. ممکنالوجود برای وجود نیاز به علت دارد. این سلسله علتها نمیتواند بینهایت باشد (محال بودن تسلسل) و نمیتواند به دور باطل منجر شود (محال بودن دور). بنابراین، در نهایت باید به یک علت نخستین و بینیاز از علت، یعنی واجبالوجود، منتهی شود.
تبیین جهانبینی توحیدی: این دستهبندی، ساختار هستی را تبیین میکند و جایگاه موجودات و خالق آنها را مشخص میسازد. همه موجودات (ممکنالوجودها) نیازمند به یک هستی مطلق و بینیاز (واجبالوجود) هستند.
نفی مادیگرایی: این تقسیمبندی به نقد دیدگاههای مادیگرایانه (مانند پوزیتیویسم یا ماتریالیسم دیالکتیک که شما مطالعه کردهاید) کمک میکند، زیرا آنها اغلب به نفی موجودی ماوراء طبیعی و خودبسنده (واجبالوجود) میپردازند و ماده را ازلی و ابدی میدانند که از نظر فلاسفه اسلامی، ماده (به دلیل ویژگیهای خاص خود مانند حرکت، تغییر و ترکیب) نمیتواند واجبالوجود باشد و خودش نیز ممکنالوجود است.
با درک این سه دسته از وجود، میتوان بسیاری از مباحث عمیق فلسفی، بهویژه در حوزه هستیشناسی و الهیات، را بهتر فهمید.
آیا مایلید به یکی از این اقسام وجود یا به برهان امکان و وجوب عمیقتر بپردازیم؟