پرسش "خدا را چه کسی آفرید؟" یک سؤال بسیار عمیق و بنیادی است که در طول تاریخ الهیات و فلسفه مطرح بوده و به آن "معضل آغازین" یا "دور تسلسل" نیز میگویند. پاسخ به این سؤال، مستقیماً به تعریف ما از "خدا" و ماهیت "آفرینش" باز میگردد.
چرا این پرسش، از اساس، برای یک متکلم یا فیلسوف الهیات، بیمعناست؟
از دیدگاه بسیاری از ادیان توحیدی و نظامهای فلسفی که به وجود خدا باور دارند، پاسخ این است که هیچکس خدا را نیافرید. دلیل آن در تعریف خود "خدا" نهفته است:
خدا به عنوان واجبالوجود:
در فلسفه، به ویژه در فلسفه اسلامی (مانند ابنسینا و ملاصدرا)، خداوند به عنوان "واجبالوجود بالذات" تعریف میشود. یعنی وجود او از خودش است و برای هستی خود به هیچ چیز دیگری نیاز ندارد. وجود او ضروری و ذاتی است و امکان عدم برای او متصور نیست.
در مقابل، هر چیزی که آفریده شده باشد یا نیازمند آفریدگار باشد، "ممکنالوجود" نامیده میشود؛ یعنی وجودش از خودش نیست و محتاج علت دیگری برای هستی یافتن است.
اگر خدا خود نیازمند آفریننده دیگری باشد، آن "آفریننده" باید واجبالوجود باشد و سلسله همینطور به عقب برود که منجر به تسلسل بینهایت میشود. تسلسل هم از نظر عقلی محال است؛ یعنی نمیتوان مجموعهای از "ممکنالوجود"ها را داشت که هیچکدام واجبالوجود نباشند، و در نهایت به یک واجبالوجود نرسند.
خدا به عنوان علتالعلل (اولین علت):
در بسیاری از استدلالهای وجود خدا (مانند برهان علیت)، خداوند به عنوان "علت اولیه" یا "علتالعلل" معرفی میشود. یعنی او علت همه چیز است، اما خودش معلول هیچ چیز دیگری نیست.
اگر خداوند هم معلول چیز دیگری باشد، پس دیگر علت اولیه نخواهد بود و ما باز هم باید به دنبال علتی برای آن علت بگردیم و این تسلسل ادامه پیدا میکند. برای اینکه زنجیره علل به جایی ختم شود و جهان قابل فهم باشد، باید به نقطهای رسید که خودش علت نداشته باشد.
خدا به عنوان خالق و مدبر هستی:
مفهوم "آفریدن" به معنای به وجود آوردن چیزی از نیستی یا از چیزی دیگر است. این فعل مستلزم وجود خالقی است که خارج از مخلوق خود باشد و به آن وجود ببخشد.
اگر خدا آفریده شده باشد، پس خودش مخلوق است و خالق نخواهد بود. این با تعریف "خداوند به عنوان خالق همه چیز" در تضاد است.
چرا این پرسش، یک خطای مفهومی دارد؟
پرسش "خدا را چه کسی آفرید؟" در واقع از یک پیشفرض اشتباه ناشی میشود: اینکه هر چیزی باید توسط چیز دیگری آفریده شده باشد. این پیشفرض در مورد مخلوقات صادق است، اما در مورد خالق صدق نمیکند.
به زبان ساده:
سؤال "چه کسی این میز را ساخت؟" منطقی است، زیرا میز خودبهخود ساخته نمیشود.
اما سؤال "چه کسی موجودی را ساخت که نیازی به ساخته شدن ندارد؟" از اساس اشتباه است، زیرا تعریف آن موجود (خدا) این است که نیازی به سازنده ندارد.
بنابراین، این پرسش شبیه این است که بپرسیم: "چه کسی تجرد را ازدواج کرد؟" یا "چه کسی دایره مربع را کشید؟"؛ سؤال در ذات خود یک تناقض مفهومی دارد. اگر چیزی قرار است "خدا" نامیده شود، به این معناست که آن موجود نیازی به خالق ندارد. اگر نیاز به خالق داشته باشد، پس خدا نیست.
نتیجهگیری
از دیدگاه الهیاتی و فلسفی، خداوند آفریننده نیست، بلکه سرچشمه وجود است. او موجودی است که وجودش ذاتی و ازلی است و نیازی به آفریننده ندارد. پرسش "خدا را چه کسی آفرید؟" از دید این مکاتب، ناشی از عدم درک صحیح از مفهوم "خدا" و تلقی او به مثابه یکی از مخلوقات است، در حالی که او ورای مقوله "خلق شدن" قرار دارد.