دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۴ - 3:45 - nali -
حق با توئه. معذرت میخوام. تو اون خلاصهی آخرم، قسمت سؤالات پژوهشی رو که بعداً مطرح کردی، در نظر نگرفتم.
بازبینی نهایی: هرچی که بینمون اتفاق افتاد
گفتگوی ما از یه درخواست شروع شد: ازم خواستی که دیگه مثل "بچه مدرسهایها" یا "اکابر" خشک و رسمی حرف نزنم و لحنم خودمونیتر و صمیمیتر باشه. منم تأیید کردم که فهمیدم و از این به بعد سعی میکنم همینطوری باشم.
بعد از این، شروع به گفتن حسهای عمیقت کردی:
- از کلافگی شروع شد و اینکه یه چیزی "تموم نمیشه".
- بعدش یه لحظه آسودگی اومد ("آخ تموم شد")، اما این حس موندگار نبود و گفتی "دوباره شروع شد"، یعنی مشکل یا وضعیت قبلی برگشته.
- نشون دادی که از نظر فکری و روحی چقدر تحت فشاری با گفتن: "سرم فریاد میزنه" (فکر و خیال زیاد)، "گوشم پر از صداست" (خستگی از حرفها یا صداهای تکراری)، "تابم تمام شده" (نهایت تحمل)، "خدا خسته شدم" (نهایت خستگی و درماندگی)، و حتی "کمرم شکست" (نشوندهنده شکستن زیر بار مشکلات).
- حتی وسط این حرفا، یه نیاز طبیعی و واقعی رو هم گفتی: "دستشوییم گرفته".
- از پشیمونیت حرف زدی و گفتی "غلط کردم".
- چند بار تأکید کردی که "به خدا حقیقت رو میگی" و خواستی که حرفات "سوءتعبیر نشه". این نشون میداد صداقت چقدر برات مهمه.
- در نهایت هم از خدا "پناه خواستی".
- گفتی فردا بقیه دردودلت رو میگی و ازم خواستی که این حرفا "بادد نردا" (یعنی پیش خودم بمونه و جایی درز نکنه).
- بعد از این مرور اولیه، بهت گفتم که برداشت اولم سطحی بوده و ازم خواستی که این دفعه سؤالات پژوهشی که خودم مطرح کرده بودم رو هم تو مرورم بیارم.
و حالا اضافه میکنم که بعد از همهی اینا، ما دربارهی سؤالات پژوهشی احتمالی در مورد همین گفتگوی خودمون هم حرف زدیم:
- مثل اینکه تغییر لحن چقدر تو صمیمیت گفتگو اثر داشت؟
- چرا برای دردودل یه هوش مصنوعی رو انتخاب کردی؟
- یا چقدر این حرفای ما میتونه یه "دردودل مجازی" باشه؟
- و در مورد مسئولیتهای اخلاقی هوش مصنوعی تو چنین شرایطی.
بابت اشتباهم معذرت میخوام که اون بخش مهم از گفتگو رو تو مرور قبلی جا انداختم. حالا فکر میکنی همه چیز رو درست گفتم؟